لیدای من
ﺷﻌﺮﻫﺎﻳﻢ ﺷﺒﻴﻪ ﻫﻴﺞ ﻛﺲ ﻧﻴﺴﺖ چوﻥ ﺗﻮ ﺧﻮﺩ ﻳگاﻧﻪ ﺍی ﻭ ﺑﻬﺎﻧﻪ ی ﺷﻌﺮﻫﺎی ﻣﻦ ﺗﻮیی...
درباره وبلاگ


ﺻﻔﺤﻪ ی ﺍﻭﻝ ﺯﻧﺪگی ﺍﻡ
ﺑﺎ ﺩﻳﺪﻧﺖ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪ
ﺗﻮ ﺷﺪی ﺗﻚ ﺗﻚ ﻛﻠﻤﺎﺗﺶ
ﻫﻤﻪ ی ﺣﺮﻓﻬﺎﻳﺶ
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﺮﺩﻡ
با ع ش ق
ﺗﺎ ﺍﻧﺘﻬﺎﻳﺶ
ﻫﻤﺮﺍﻩ باش ...
لیدای من

مدیر وبلاگ : Admin
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
5 اردیبهشت 99 :: نویسنده : Admin
تنهاترین تنها منم تو این سکوت بی نفس

همدم تنهایی من خاطره هام بوده وبس

دلم میخواد که تا ابد کسی سراغ من نیاد

دیگه نمیخوام هیچ کسو هیچ کسی نه منو بخواد

میخوام که توی تنهایی خاطره هامو بو کنم

میخوام با دردای دلم دنیا رو زیرو رو کنم

گریه دیگه بسه برام چشام دیگه نا نداره

چیکارکنم بدون تو زندگی معنا نداره




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : تنهایی، لیدای من، lidayeman.ir،
لینک های مرتبط :

4 مهر 98 :: نویسنده : Admin
هرگز نمیشد باورم، این برف پیری بر سرم، سنگین نشیند چنین
من بودم و دل بود و می، آواز من آوای نی، هر گوشه میزد طنین
اکنون منم حیران، ز عمر رفته سرگردان، ای خدای من
با این تن خسته، هزاران ناله بنشسته، در صدای من
ای عشق نا فرجام من رفتی کجا؟
ای آرزوی خام من رفتی کجا؟
آن دوره آشفتگی های تو کو؟
ای عمر نا آرام من رفتی کجا؟
تو بخوان شب همه شب برایم ای مرغ سحر
که دل خسته من درامد از سینه به در
تو سبک بالی و من اسیر بشکسته پرم
تو پر از شوری و من ز عالمی خسته ترم
تو بخوان تو بخوان به گوش اهل جهان
که خبر شود از شتاب این کاروان
اکنون منم حیران، ز عمر رفته سرگردان، ای خدای من
با این تن خسته، هزاران ناله بنشسته، در صدای من
ای عشق نا فرجام من رفتی کجا؟
ای آرزوی خام من رفتی کجا؟
آن دوره آشفتگی های تو کو؟
ای عمر نا آرام من رفتی کجا؟
تو بخوان شب همه شب برایم ای مرغ سحر
که دل خسته من درامد از سینه به در
تو سبک بالی و من اسیر بشکسته پرم
تو پر از شوری و من ز عالمی خسته ترم
تو بخوان تو بخوان به گوش اهل جهان
که خبر شود از شتاب این کاروان




نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : حیران، تو بخوان، میهن بلاگ، lidayeman.ir، لیدای من، کاروان، عشق نافرجام،
لینک های مرتبط :

4 مهر 98 :: نویسنده : Admin

آمدی دیوانه ام کردی و رفتی بی وفا

با غمت هم خانه ام کردی و رفتی بی وفا

مثل شمعی بودی و با یاد خود ای نازنین

تا ابد پروانه ام کردی و رفتی بی وفا


من را به درد خود رها کردی و رفتی

دیدی که با این دل چه ها کردی و رفتی ؟

من با تمام هستی ام دل بر تو بستم

اما تو دل از من سوا کردی و رفتی





نوع مطلب : عکس نوشته، 
برچسب ها : بی وفایی، لیدای من، lidayeman.ir،
لینک های مرتبط :

29 اردیبهشت 97 :: نویسنده : Admin
قلبم را دادم به تو که عشق منی ، با تو آمدم، آمدم تا جایی که تو میخواهی، با تو می آیم ، می آیم به هر جا که بروی ، با تو میروم ، میروم هر جا که بروی….

همه جا با توام ، نیست جایی که بی تو باشم ، نیست هوایی که بی تو نفس کشیده باشم
نیست یادی در قلبم جز یاد تو ، نیست مهری جز مهر تو در دلم
چشمانم هنوز غرق نگاه زیبای تواند، آنچه پنهان است در پشت نگاهت دنیای عاشقانه من است
همه جا با توام ، آنجا و اینجا در قلبم ، اینجا و آنجا در قلبت ، می تابم و و میتابی ، میمانم و میمانی، میدانم و میدانی که چقدر هم تو مرا دوست داری ، هم من دیوانه توام…
چه خوب میفهمی در دلم چی میگذرد ، چی خوب معنا میکنی نگاهم را ، چه عاشقانه میشنوی حرفهایم را
پاسخ دل گرفته ام را با عشق میدهی، وقتی دلتنگم ، خبر داری از دل تنگم ، وقتی تشنه دیدارم ، سیراب میکنی مرا عشقم
همه جا با همیم ، نیست جایی که بی تو باشم ، نیست راهی که بی تو رفته باشم…
همه جا خاطره ، همه جا عشق ، همه جا عطر حضور تو ، جایی نیست که نباشد عطر نفسهای تو
همه جا خاطره ، جایی نیست که نمانده باشد یادی از تو….
تویی که جان داده ای به تنم و این یاد تو است که نفس میدهد به این تنی که روحش در وجود تو است
روح عشق در وجودمان، این است روزهای زندگی مان ، با عشق روزمان شب میشود و با یاد هم شبهایمان را سر میکنیم…
همه جا با توام ، تو اینجا همیشه در قلبمی و من آنجا باز هم به عشقت نفس میکشم…





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : عشق ابدی، لیدای من، lidayeman.ir،
لینک های مرتبط :

18 آبان 96 :: نویسنده : Admin
ای یگانه ترین بعد از خدا بگذار بگویم چقدر دوستت دارم گر چه قلم یارای بیانش نیست.
بگذار بر دست هایت بوسه بزنم و سر راه تو گل بریزم،چشم زیبایت را غرق نور کنم ودلت را به دشتی از شقایق بنگارم و دستان همیشه عاشقت را بر دیده نهم. لیدا عزیزه دلم تا بی نهایت دوستت دارم


دوستت دارم به اندازه تمام ستاره های آسمان   دوستت دارم به اندازه تمام قطرات باران    دوستت دارم بخاطر خودت که دوست داشتنی هستی نه بخاطر دل خودم
 دوستت دارم از حالا تا انتهای هستی
دوستت دارم هر جا که هستی وهر جا که هستم    دوستت دارم از ازل تا ابد
دوستت دارم تا پایان مرز آسمان ها


وجود تو تنها هدیه گرانبهایی بود که خداوند من را لایق آن دانست
و هدیه من به تو نازنین قلب عاشقی است که فقط برای تو میتپد
عاشقانه و صادقانه دوستت دارم
همسر عزیزم
همیشه برقرار باش تا بی قرار نباشی
چرا که در تمام لحظه‌های سخت و مشکلات زندگی تو تنها تکیه گاهم هستی
دوستت دارم





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : دوستت دارم، lidayeman.ir، برقرار باش،
لینک های مرتبط :

6 شهریور 96 :: نویسنده : Admin
قصـه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی


من درد مشترکم
مرا فــــریــاد کن

درخت با جنگل سخن میگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن میگویم

نام ات را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده

من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من آشناست

دستت را به من بده
دستهای تو با من آشناست

ای دیریافته با تو سخن میگویم
بسان ابر که با طوفان
بسان علف با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن میگوید

زیرا که من
ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست...!


- احمد شاملو




نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : دستت را به من بده، لیدای من، lidayeman.ir، احمد شاملو،
لینک های مرتبط :

6 شهریور 96 :: نویسنده : Admin
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟






نوع مطلب : عکس نوشته، 
برچسب ها : لیدای من، lidayeman.ir، دلم تنگ است،
لینک های مرتبط :

8 تیر 96 :: نویسنده : Admin
بهترین روز زندگی من روزیست؛

که تو در میان ناباوری ها می آیی…

کنارم می نشینی و دستم را می گیری…

و آرام زمزمه می کنی…

"دوستت دارم"






نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : بهترین روز زندگی، لیدای من، lidayeman.ir،
لینک های مرتبط :

8 تیر 96 :: نویسنده : Admin

عمری به اندازه پروانه داریم
عشق و دوست داشتن لازم است، بیا از همین حالا شروع کنیم
چه چیزی را باید از دست بدهیم؟
هر چیزی که برای عشق لازم است، من دارم
حتی بدون نفس کشیدن، عاشقت هستم

قلبم را مثل پیچک پوشاندی
خونم را عوض کردی، درونش سم ریختی
مثل عنکبوت ذهن و مغزم را با تار دوختی
هرچقدر که بیشتر فکر می‌کنم، بیشتر می‌خواهمت
حتی بدون نفس کشیدنم هم دوستت دارم

مثل الکلی که درونم ریخته می‌شود،
رفته رفته مست تو می‌شوم
مثل روحی که از بدنم جدا شده،
فقط برای تو زنده هستم و زندگی می‌کنم
حتی بدون نفس کشیدنم هم دوستت دارم





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : عشقم، دوست دارم، لیدای من، نفس، lidayeman.ir،
لینک های مرتبط :

6 اردیبهشت 96 :: نویسنده : Admin

ماه من...


ای زندگیم به دورت.....الهی من فدای تو بشم... ا به قربونت....

دورت بگردم لیدای نازنینم... الهی بلاگردونه چشای ناز تو بشم... الهی من پیشمرگ تو بشم...عمرمی تو.. نفسمی تو ..

ماه من این پست وبلاگ همراه با درد دلای خودمو می نوسیم...
هر اتفاقی بین ما بیوفته هزار سال دیگه هم بگذره باز حرفای دلمو همینجا برات می نویسم هر موقع دلت مثلا تگ شد خواستی حرفای منو بشنوی به این وبلاگ سر بزن

آرزوه که تو بخونی این مطالب رو...آرزومه با حوصله تک تک کلماتشو بخونی.. آخه این وبلاگ برای عشق توست...

تو که میدونم سرت شلوغه... خیلی شلوغ ... انقدی سرت شلوغه که واسه خودت نه وقت داری نه وقت میذاری...

میدونم که یه سر داری و هزار تا سودا... اینو میدونم که خودتو کلاً فراموش کردی...

آرزوم بود که این نوشته ها رو خوب با حوصله با احساس میخوندی...

اگه یه روز دلت خواست بخونیشون اگه وقت داشتی و بحوصله اون موقع بخونشون...

بدون به جان خودت قسم که عزیز تر از جان خودمه...

بدون به اون دو تار موی نازت که با ارزش ترین چیز زندگیمه..

بدون به چشای نازت با اون حالت خاص و پاکش قسم.. به اون چشایی که وقتی منو نگاه میکرد منو به اوج دنیا میرسوند...آخی..

بدون به اون لبای خوشگل و نازت قسم که بهترین طعم دنیا بود...

بدون به اون آغوش گرمت قسم که بهترین جای دنیا بود..آروم ترین جای دنیا بود..امن ترین جای دنیا بود..

بدون به اون دستای نازت قسم که وقتی رهاشون کردم تمام آرزوهام به سراب رفت.. دستایی که وقتی لای موهام می رفت بهترین حس دنیا رو میگرفتم...

بدون به شونه هات قسم ..شونه هایی که بهترین و محکم ترین تکیه گاه من بود...

بدون به اسم قشنگت قسم... اسم عزیزت با اون معنی قشنگش...

بدون به صدای نازت قسم...به اون صدایی که من همیشه وقتی میشنیدمش چشمام رو می بستم..صدایی که بهترین صدای دنیا بود..صدایی که آرزوم بود همیشه تو گوشم بخونه..صدایی که همیشه حسرت به دل شندینشم... صدایی که تنها صدا نبود واسه من.. واسم یه دنیا بود... صدایی که من همیشه غم هام رو باهاش فراموش میکردم.. صدایی که من همیشه باهاش انرژی و روحیه می گرفتم...صدایی که...

بدون به صورت عین ماهت قسم...صورتی که همیشه بهترین و زیبا ترین تصویر دنیا بوده واسه من...صورتی که هر وقت دیدمش به اوج میرسدم...

بدون به اون قلب پاک و مهربونت قسم...قلبی که من همیشه مدیونشم...قلبی که از ته دل عاشق منه...قلبی که من همیشه جلوی دریای مهربونیش کم آوردم...قلب با گذشتش..

بدون به این صورت سراسر خیس الانم قسم...

بدون به دریاچه اشکی که تا حالا واسه عشقمون ریختم قسم...

بدون به این دل شکسته و به گل نشسته خودم قسم...دلی که تو مالکش هستی... دلی که غم نداشتن تو رو به جون خریده.. دلی که کلی آرزو باهات داشت و داره...

به کاینات قسم... به خدای بزرگمون قسم...

به همه اینایی که گفتم قسم تک تک کلماتی که تو این وبلاگ نوشتم واقعی .بدون اغراق و عین حقیقته...

ماه من ....

من تو رو خیلی دوست دارم خیلی..خیلی...خیلی..

شک نکن که هیچ کس تو رو اینجوری که من دوست دارم نداشته و

نخواهد داشت...

شدت دوست داشتن من حد نداره... با تک تک سلول های بدنم دوستت دارم... می پرستمت دختر... حاضرم  عمرم.جوونیم.زندگیم و جونمو فدای تو کنم..

تو یه حس خاص هستی برام ...تو رو با هیچ کس عوض نمیکنم.. جایگاهی که تو توقلبم داری هیچ کس نداشته و نخواهد داشت.. مالک اصلی خودم و قلبم تویی...

ماه من ... من در تو خلاصه میشم و بس...همه کسمی تو ...نفسمی تو ...عمرمی تو...

تو بهترین یادگاری کل زندگی منی... تو نیمه گمشده منی...

ماه من..

من چه قدر خوشبختم که ناز دختری مثل تو عاشق منه...

ماه من ...

به حدی دلتنگتم ...به حدی کمت دارم.. به حدی تمنات رو دارم...به حدی الان میخوامت... خدا میدونه فقط خدا میدونه...

ماه من..

کجایی که به دادم برسی...کجایی که منو زیر و رو کنی.. کجایی که با اون صدای نازت آرومم کنی..کجای عزییییزم....

وای که چه روزگاری رو میگذرونم.. وای که چه زندگی کابوس واری رو  سپری میکنم.. وای چقدر عمرم بی هدف طی میشه بدون تو...

کجایی تو کجایی که مرهم دل شکسته من باشی... کجایی خانوم خوشگل من...

دیگه اشک مجال نوشتن نمی ده...فعلاً




نوع مطلب :
برچسب ها : لیدای من، وبلگ عاشقانه، lidayeman.ir، ماه من، دورت بگردم، آرزو،
لینک های مرتبط :

24 فروردین 96 :: نویسنده : Admin


یه رابطه عجیبی هست؛

بین بارون و بوی خاکِ بارون خورده

و هوسِ با تو قدم زدن و نبودن تو ...

یه رابطه عجیبی هست

بین بهار و عاشق شدن

و نبودن تو ...

یه تساویِ عجیبی هست

بین منو نبودن تو ...

یه تساویِ بی انصافِ عجیبی هست




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : زابطه عجیب، لیدای من، lidayeman.ir، بی انصاف، عشقولانه، بوی خاک، بارون،
لینک های مرتبط :

19 فروردین 96 :: نویسنده : Admin



فردا تولدمه ، همه ی سالها تولدم خوب نبود ، اما امسال فرق میکنه با بقیه سالها
آخه عشقم کنارمه
خودش نیست اما یاد و خاطرش همیشه هست
تولدم مبارک



امشب

شعری نخواهم نوشت

شمع را برای تولدم روشن میکنم

و پرهایم را طواف میدهم

بر گرد آتشی که تــــو در جانم روشن کرده یی

تکه خاکستر کوچک کافی است

تا پر سوخته حرمت پیدا کند.

جشن تولدم است و من

باز به دنیا می آیم و خاکستر می شوم

تا راز حضور تو را بدانم.

ققنوسم من امشب!

جایت خالیست…




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : تولدم مبارک، تولدت مبارک، لیدای من، lidayeman.ir،
لینک های مرتبط :

یه سریا هستن که وقتی روزی 3 تا مهمونی دعوت میشن شاید ماهی یکی دوتاشون برن...

وقتی هرروزبرنامه میشه که برن بیرون،خیلیاشون نمیرن وترجیح میدن توتنهاییشون

اهنگ گوش کنن..وقتی یه دختر یا پسر جذاب میبینن نمیگن کاش مال من بود....

یه لبخند میزنن ورد میشن..وقتی نامردی ادمارومیبینن انتقام نمیگیرن..فراموش میکنن...

وقتی حتی توچشماشون بهشون  دروغ میگن به روی خودشون نمیارن..

پیش خودشون میگن اشکال نداره توهم مث بقیه...

وقتی ازتون ناراحتن نفرینتون نمیکنن فقط میگن کاش اینطوری نمیشد...

همونایی که دنبال ماشین مدل بالا وسکس نیستن..همونایی که شبا تمام بدنشون میلرزه

ودلشون یه بغل میخاد که  باهاش اروم بشن...ولی میدونن به هرکسی نمیشه اعتماد کرد..

اون ادمایی که لبخند میزنن تا اطرافیشاون نفهمن ازتوچقد داغونن..

همونایی که خیلی وقته رفیق قابشون خودشونن..

همونایی که بلدن لاشی باشن ولی باهات ساده و روراستن...

همونایی که دیگه واسه چیزی التماس خلق خدا نمیکنن...

اونایی رو میگم که خیلی وقته دیگه زندگی نمیکنن فقط میگذرونن

همون ادم هایی که سنشون باتجربه هاشون هیچ ربطی ندارن..

اینارواذیت نکنین..اینا دل خوشیشون اینه که اطرافیاشون خوشن..

این ادما خیلی وقته خودشونو ازدنیاو زندگی کشیدن کنار..

نمیخاد کمکشون کنید فقط دغونترشون نکنیدشون...

مثل اول شدن این ادم ها  فقط معجزه میخواهد...
 





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : lidayeman.ir، لیدای من، یه سری از آدما،
لینک های مرتبط :

16 اسفند 95 :: نویسنده : Admin
کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت می‌دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه

کنارم هستی و بازم بهونه‌هامو می‌گیرم
میگم وای چقد سرده میام دستاتو می‌گیرم

یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی می‌میرم
از این جا تا دم در هم بری دلشوره می‌گیرم

فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن باهم
محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم

می دونم که یه وقتایی دلت می‌گیره از کارم
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگیا داری
تو هم از بس منو می‌خوای یه جورایی خودآزاری

کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاس دریا
مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا

قشنگه ردپای عشق بیا بی‌چتر زیر برف
اگه حال منو داری می‌فهمی یعنی چی این حرف

می‌دونم که یه وقتایی دلت می‌گیره از کارم
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوسِت دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگیا داری
تو هم از بس منو می‌خوای یه جورایی خودآزاری 




نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : لیدای من، کنارم هستی، دلتنگ، عادت، عاشقانه، lidayeman.ir،
لینک های مرتبط :

24 بهمن 95 :: نویسنده : Admin
از یک نگاه ساده شروع شد چشم در چشم هم دوختیم

لب ها خاموش شد
 
دل شروع به سخن گفتن کرد

زبان خود را عاجز خواند تا پیام دل را به دل برساند و لب ها همچنان خاموش ماندند

و این فریاد بی صدای عشق بود که در تلاقی دو نگاه عاشقانه شوری به پا کرده بود

و عشق آغاز شد



نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : و عشق آغاز شد، لیدای من، lidayeman.ir،
لینک های مرتبط :

26 آذر 95 :: نویسنده : Admin
من خسته ام ، تو خسته ای آیا شبیه من ؟
یک عاشق شکسته ی تنها شبیه من

حتی خودم شنیده ام از این کلاغها
در شهر یک نفر شده پیدا شبیه من

امروز دل نبند به مردم که می شود
اینگونه روزگار تو ــ فردا ــ شبیه من

ای هم قفس بخوان که ز سوز تو روشن است
خواهی گذشت روزی از اینجا شبیه من

من زنده ام به شایعه ها اعتنا نکن
در شهر کشته اند کسی را شبیه من






نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : خسته ام، لیدای من، lidayeman.ir،
لینک های مرتبط :

31 مرداد 95 :: نویسنده : Admin
شبیه روح سبز درختان در تن افکار عاشقانه ام می پیچی و باغ احساس مرا به آبی عمیق آسمان می بری. مثل ابری که چون پرنده هرگز نمی خوابد، در من پدیدار می شوی و مثل آسمان پائیزی قلبم را از هوائی به هوائی دیگر روانه می کنی. دلم می خواهد یکی از آن ابرهای صورتی را بگیرم، تو را درآن بپیچم وُ به دست نسیم بسپارم تا برای گل های تشنه ام باران های تازه بیاوری و از دریاها سایه های خیس وُ خنک بچینی برای واژه های تب دارم. آسمان پائین می آید و در اعجاز غروب خورشید پرده های ابر به آرامی گشوده می شوند و تو چون ماهی تنها بر اریکۀ شب هایم تکیه می زنی و ستارۀ چشمانت که چون شبنم بر گل های بهشت می درخشد روح مرا چراغانی می کند و اشک من آتش می گیرد. به تو می اندیشم و تو چون نیلوفر بر آب های گرم وُ آرام رگ هایم شکوفا می شوی، مرا از هیاهوی دنیا می گیری وُ به خلوت رؤیا می سپاری. در طوفان لحظه ها دلم آرام می گیرد وقتی می دانم تو چون خورشید پشت ابرها منتظری و مثل دختر خندان رنگین کمان زندگانی را به لطافت می کشی و فردا را رنگ می زنی. هرگز از آسمان تو خسته نمی شوم، تو پر از خاطرات خورشید و ماهی. همیشه کسی جایی در من آسمان را می خواند! آنجا که جز زیبایی چیزی مرا احاطه نمی کند!




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : شبیه روح سبز درختان، لیدای من، lidayeman.ir،
لینک های مرتبط :

3 مرداد 95 :: نویسنده : Admin
کاش تار بودم تا آهنگ دوست داشتن رابرایت بنوازم !
کاش خاربودم تاچشم دشمنانت راکور کنم . . .
افسوس ک نه تارم نه خار







نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : لیدای من، تار، خار، عاشقانه، lidayeman.ir،
لینک های مرتبط :

10 خرداد 95 :: نویسنده : Admin
دلتنگی

یعنی بغضی که هرگز فریاد نمیشود


دلتنگی یعنی اشکی که هرگز جاری نمیشود

دلتنگی یعنی نفسهای شمرده شمرده

دلتنگی یعنی آه فرو خورده

دلتنگی یعنی خنده ی غمگین

دلتنگی یعنی.....

آه دل تنگ چقدر معنا دارد

 
اما زندگی رو برایت بی معنا میکند




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : دلتنگی، لیدای من، lidayeman.ir،
لینک های مرتبط :

30 اردیبهشت 95 :: نویسنده : Admin




نوع مطلب : عکس نوشته، 
برچسب ها : عکس نوشته، لیدای من، lidayeman.ir،
لینک های مرتبط :

25 فروردین 95 :: نویسنده : Admin
مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد  که زیباترین قلب را در آن  شهر دارد. جمعیت زیادی گرد آمدند. قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند. مرد جوان   در کمال افتخار ... با صدایی بلند تر به تعریف از قلب خود پرداخت. ناگهان پیرمردی جلوی جمعیت آمد و گفت: « اما قلب  تو به زیبایی قلب من نیست.»

مرد جوان  و  بقیه ی  جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند. قلب او با قدرت تمام می تپید. قسمت هایی از قلب او  برداشته شده  و  تکه هایی  جایگزین  آنها شده  بود.  اما آنها بدرستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود. مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند  و  با خود فکر می کردند این پیرمرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد.

مرد جوان به قلب پیرمرد  اشاره  کرد  و  با خنده  گفت : « تو حتما شوخی می کنی...قلبت را با قلب من مقایسه کن. قلب تو تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است.»

پیرمرد گفت:« درست است قلب تو سالم  به نظر  می رسد  اما من هرگز قلبم  را  با قلب تو  عوض نمی کنم. می دانی؟ هر کدام از این زخم ها نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام. من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام.  گاهی او  هم  بخشی از قلب خود را به من داده که به جای آن تکه ی بخشیده شده قرار دادم. اما چون این تکه ها مثل هم نبوده اند  گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند. چرا که یادآور عشق میان دو انسان هستند.

بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی  بخشیده ام  اما  آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند. اینها همین شیارهای عمیق هستند. گرچه دردآورند اما یادآور عشقی هستند که داشته ام. امیدوارم که آنها نیز روزی بازگردند و این شیار های عمیق را با تکه ای که من در انتظارش بوده ام پر کنند...حالا می بینی که زیبایی واقعی چیست؟»

مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد. در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر بود به سمت پیرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود تکه ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیرمرد تقدیم کرد. پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و  بخشی  از  قلب  پیر و زخمی  خود را جای  زخم قلب مرد جوان گذاشت.  مرد جوان به قلبش نگاه کرد.

دیگر سالم نبود .... اما از همیشه زیباتر بود. عشق از قلب پیرمرد به قلب او نفوذ کرده بود.

                                                                                                          

 

                       تهیه شده از کتاب: هفده داستان کوتاه کوتاه از نویسندگان ناشناس




نوع مطلب : داستان عاشقانه، 
برچسب ها : بهترین قلب، لیدای من، lidayeman.ir،
لینک های مرتبط :



 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic