لیدای من
ﺷﻌﺮﻫﺎﻳﻢ ﺷﺒﻴﻪ ﻫﻴﺞ ﻛﺲ ﻧﻴﺴﺖ چوﻥ ﺗﻮ ﺧﻮﺩ ﻳگاﻧﻪ ﺍی ﻭ ﺑﻬﺎﻧﻪ ی ﺷﻌﺮﻫﺎی ﻣﻦ ﺗﻮیی...
درباره وبلاگ


ﺻﻔﺤﻪ ی ﺍﻭﻝ ﺯﻧﺪگی ﺍﻡ
ﺑﺎ ﺩﻳﺪﻧﺖ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪ
ﺗﻮ ﺷﺪی ﺗﻚ ﺗﻚ ﻛﻠﻤﺎﺗﺶ
ﻫﻤﻪ ی ﺣﺮﻓﻬﺎﻳﺶ
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﺮﺩﻡ
با ع ش ق
ﺗﺎ ﺍﻧﺘﻬﺎﻳﺶ
ﻫﻤﺮﺍﻩ باش ...
لیدای من

مدیر وبلاگ : Admin
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
2 شهریور 97 :: نویسنده : Admin
گفت با من می ماند اما نگفت تا کی؟

گفت که دوستم دارد اما نگفت چقدر؟

گفت که خیلی براش عزیزم اما نگفت چرا؟

گفت که برای عشقم جان می دهد اما نگفت چگونه؟

گفت که برای همیشه عاشقم می ماند اما نگفته بود که معنای عشق چیست؟

او می گفت و من نیز تنها به چشمانش نگاه می کردم شاید

این سکوت بهترین راه بود.

می گفت که بعد از تو زندگی را نمی خواهم و هیچگاه فراموشت نخواهم کرد.

مدتی گذشت احساس کردم فراموش شده ام و دیگر در قلبش جایی ندارم.

چند قطره اشک چند روزی دلتنگی و گهگاهی دلی نا امید و خسته از زندگی

 سهم من از این جدایی بود.

گفت من میروم زیرا عشقی در این زمانه نیست و این ها همه یک قصه و افسانه

است اما نگفت که روزی روزگاری گفته بود با من می ماند و مرا خیلی دوست دارد.

گفت من می روم چون بین من و تو فاصله است که ما را هر لحظه از هم دور

 می کند اما نگفت که روزی به من گفته بود که برایش عزیزم و حتی برای عشقم

جان می دهد.

هر چه گفته بود تنها یک ادعا بود یا شاید حرفایی که از ته دل نبود.

و این بود رسم عشق لعنت به قلب ساده ام بی خیال سر نوشت این دل ساده ام

با عشق نمی سازد بس که عشق با احساس دروغیش او را به بازی گرفته

 دیگر عشق را باور ندارد.

نمی گویم فراموشت می کنم کسی که سالها قلبم را به بازی گرفت و رفت

را هیچ گاه فراموش نمی کنم.

هیچ گاه کسی که قلب بی طاقت و عاشقم را شکست و لحظه های زندگی ام

 را پر از غم وغصه کرد را فراموش نمی کنم.

 خوبی های تو همه را از یاد می برم و مطمئن باش این دلی که آن را شکستی

و رفتی هیچ گاه نامهربانی هایت را فراموش نخواهد کرد




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : لیدای من، نامرد، لیدا، باور، عشق، پاکی، باران،
لینک های مرتبط :

18 بهمن 96 :: نویسنده : Admin
غریب است دوست داشتن

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده
 
به بازیش می‌گیریم

هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر

هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر

تقصیر از ما نیست

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند.




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : لیدای من، غریب، نفس ها، عشق، لیدا،
لینک های مرتبط :

6 دی 96 :: نویسنده : Admin
تڪیـﮧ گـآهَم بآش !

 


میخـوآهَم سَنگـینی نِگـآه ایـن مَرבمِ حَسـوב شَهـر رـآ

 

 

تـو هـَم حـِس کنـی

 


ایـن مَرבم نمیتَـوآننـَב ببیننَـב

 

בست هآیِمـآن تـآ این اَنـدآزه بِہم می آینـב !





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : تکیه گاه، لیدا، لیدای من،
لینک های مرتبط :

19 آبان 96 :: نویسنده : Admin
خدایا...
تمام زندگی ام پریشان شده...
پریشان یعنی هیچ چیز زندگی ام سر جای خود نیست...
اصلا بهتر است این طور بگویم پریشان یعنی هیچ چیز به اندازه ای که باید باشد نیست...
خدایا...
یک عمر است آرزو هایم تبدیل به حسرت شده اند
یک عمر است پریشانم
یک عمر است فقط در حال دویدن هستم
من اهل زیاده خواهی نیستم ولیکن تا یه حدی حق دارم بخواهم
یک عمر است همش با خود میگویم ای کاش این را داشتم،ای کاش این چنین و آن چنان میشد و هزار ای کاش دیگر...
اما الان دیگه نه...هیچی نمیخوام
تمام دلخوشی ام از این زندگی فقط لیداست ..تنها او را میخواهم به ذات مقدست قسم فقط این یکی رو بده من قول میدم دیگی هیچی ازت نخوام
خدایا...
مرا از این پریشانی رهایم کن...
تو میتوانی کاری کنی که یک اتفاق خوب،همین جا،دقیقا همین جای زندگی ام بیفتد...
میتونی خدا قادر و مهربان




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : خدایا، لیدا، لیدای من، تمام دلخوشی من،
لینک های مرتبط :

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

30 بهمن 95 :: نویسنده : Admin

من قصه با تو بودن را تا ابد این گونه آغاز میکنم :

یــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکی بود...

هنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوز هست....

خدایا همیشــــــــــــــــــــــــــــــــــــه باشــــــــــــــــد....





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : یکی بود هنوز هم هست، لیدای من، لیدیا، لیدا،
لینک های مرتبط :

24 بهمن 95 :: نویسنده : Admin
رویایست با تو بودن

نمی توانم باور كنم كه در بیداری همدم لجظه هایم هستی

چرا كه زیبایی لحظه های با تو بودن آن را برای من چون یك رویا كرده است






نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : رویای با تو بودن، دل نوشته، لیدای من، لیدا، lida، lidayeman،
لینک های مرتبط :

26 آذر 95 :: نویسنده : Admin

یک نخ آرامش دود میکنم

به یاد ناآرامی هایی که از سر و کول دیروزم بالا رفته اند …

یک نخ تنهایی به یاد تمام دل مشغولی هایم …

یک نخ سکوت به یاد حرفهایی که همیشه قورت داده ام …

یک نخ بغض به یاد تمام اشک های نریخته …

کمی زمان لطفا ،

به اندازه یک نخ دیگر ، به اندازه قدم های کوتاه عقربه …

یک نخ بیشتر تا مرگ این پاکت نمانده !







نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : سیگار، لیدا،
لینک های مرتبط :

19 مهر 95 :: نویسنده : Admin
بیا لباس هم باشیم

دکمه دکمه

‎روی تن هم بوسه بدوزیم

‎دلم می خواهد

‎دست من در آستین تو باشد

‎دست تو در آستین من

‎طوری که عطر تنمان گیج شود

‎و آغوش، نفهمد چه کسی

‎آن یکی را بیشتر از

‎آن یکی دوست دارد

‎راستش را بخواهی

‎من از این جنس سردرگمی ها

‎که نمی دانی تار عاشق تر است یا پود...

‎خوشم می آید ....




نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : لیدای من، لیدا، عاشق، آستین،
لینک های مرتبط :

13 شهریور 95 :: نویسنده : Admin
رسیدم به تویی که اومدنت تو گذشته هام رویایی بود...
رسیدم به تویی که در کنار تو بودن عاشقانه ترین لحظه های زندگیمه...
نمیدونی چه حسی داره... خوشبختی تام...
وقتی کنارتم دیگه هیچ ارزویی ندارم چون اون وقته که من غرق خوشحالیم و حس میکنم تموم دنیا مال منه...
تو قشنگترین اتفاق زنگی من هستی و میمونی... برای همیشه...
تا وقتی این قلب کار میکنه واسه تو میتپه... باور کن نازنینم...زندگیم با تو پایانی نداره...
فردا کنار تو آغاز دوباره ست... فردایی که در اون دیروز رو فراموش نمیکنم...
وقتی با توام هیچ روزی رو فراموش نمیکنم...
چون همه اونا یکی از زیباترین روزا... شیرین ترین خاطره ها...و گرم ترین لحظه هاتن...







نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : عاشقانه ترین، لیدا، لیدای من، زندگی،
لینک های مرتبط :

31 مرداد 95 :: نویسنده : Admin
لیدای خوشگلم!

آن قدر خوشگل که، خودم را از تماشای هر چیز زیبایی بی نیاز می بینم.

....

روزی عالی را گذرانده ام. ظهرش تو را دیده ام که بسیار شاد و سرحال بودی. با من مهربان تر از همیشه

عصرش را با هم "همکاری" کرده ایم. درست مثل زن و شوهری که در کارهای خودشان به هم کمک می کنند...

....

روز بسیار عالی و قشنگی را گذرانده ام ... و حالا، نزدیک صبح، ناگهان دلم هوای تو را کرده. راستش را بخواهی، ناگهان فکر کردم تو کنار منی. چه قدر تو را دوست می دارم، خدای من.

چه قدر! چه قدر!

یک حالت لزج و گریزان، یک احساس مستی، یک جور مستی شهوی در همه ی رگ و پی من دوید. تصور این که تو کنار منی، حالی نظیر یک جور کامکاری جسمی، یک کشش دور و دراز در اعصاب، نمی دانم چه بگویم، یک احساس جسمی لذت بخش را در من برانگیخت.

 آه، اگر واقعا کنار من بودی!

....

مشامم از عطر آغوش تو پر است، همان عطری که تو ناقلا هیچ وقت نمی گذاری به مراد دلم از آن سیراب شوم. دست هایم بوی اطلسی های تو را به خود گرفته است و همه ی پست و بلند اندامت را با پست و بلند اندام خودم حس می کنم ... حس می کنم که مثل گربه ی کوچولوی شیطانی در آغوش من چپیده ای و من با همه ی تنم تو را در بر گرفته ام... احساس دست نوازشگرت دلم را از غمی که نزدیک چندین سال است تلخیش را چکه چکه می چشم پر کرد

آخر چرا تو نباید الان پیش من باشی!؟

تو همزاد من هستی. من سایه یی هستم که بر اثر وجود تو بر زمین افتاده ام، زیر پاهایت و اگر تو نباشی، من نیستم....

تو را دوست، دوست، دوست می دارم.....




نوع مطلب : حرف های بی بهانه، 
برچسب ها : لیدای من، لیدا، عشق من، همزاد من،
لینک های مرتبط :



 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic