لیدای من
ﺷﻌﺮﻫﺎﻳﻢ ﺷﺒﻴﻪ ﻫﻴﺞ ﻛﺲ ﻧﻴﺴﺖ چوﻥ ﺗﻮ ﺧﻮﺩ ﻳگاﻧﻪ ﺍی ﻭ ﺑﻬﺎﻧﻪ ی ﺷﻌﺮﻫﺎی ﻣﻦ ﺗﻮیی...
درباره وبلاگ


ﺻﻔﺤﻪ ی ﺍﻭﻝ ﺯﻧﺪگی ﺍﻡ
ﺑﺎ ﺩﻳﺪﻧﺖ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪ
ﺗﻮ ﺷﺪی ﺗﻚ ﺗﻚ ﻛﻠﻤﺎﺗﺶ
ﻫﻤﻪ ی ﺣﺮﻓﻬﺎﻳﺶ
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﺮﺩﻡ
با ع ش ق
ﺗﺎ ﺍﻧﺘﻬﺎﻳﺶ
ﻫﻤﺮﺍﻩ باش ...
لیدای من

مدیر وبلاگ : Admin
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
24 فروردین 96 :: نویسنده : Admin





روزی که فکــر می کنی یه کسی رو از ته “دِل” دوس داری . . .
هیچ وقت “وِلـــش” نـکن . . .
ممکنه دوباره تــکرار نشه . . .
باید ۱۰ ، ۱۵ سال بُگذره تــا بفهمی همون “یه بـــــــــــار” بوده . . .
که حــالت دیگــه خوب نمیشه . . .
“عشـق” یعنی حــالـت خوب باشه . . .





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : همون یه بار بوده، لیدای خودم، لیدای من، عشق من،
لینک های مرتبط :

20 فروردین 96 :: نویسنده : Admin
آدمهای زیادی از جاده ی زندگی ما میگذرند

حضور آنها گاهی خیلی کوتاه است

گاهی بلند

گاهی تلخ

گاهی شیرین

شاید هم

حضور آنها یک اتفاق است

یک اتفاق خوب یا بد!!!

زندگی ما پر است از این اتفاقات خوب و بد...

اما تو برای من یک اتفاق تکرار نشدنی هستی!!!

تو بهترین اتفاق زندگی منی!

مهربان ترینم دوست دارم

خوشحالم از اینکه برای چهارمین بهار پیشمی
یادت که نرفته این چهار بهار هر چهارتاشو بهم تبریک گفتی روز تولدم رو





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : دوست دارم، تولد تو، تولد من، تولد ما، عشق من، لیدای من،
لینک های مرتبط :

20 فروردین 96 :: نویسنده : Admin
در این دنیا مالک خیلی چیزها می شویم چیزهایی که می‌توان خرید یا فروخت و یا حتی از دست داد!

تنها  زمان است که خریدنی نیست!

سالهای رفته باز نمی‌گردند و وقتی به پایان رسیدیم اگر مالک بزرگترین گنج‌ها هم باشیم نمی‌توانیم حتی چند دقیقه زمان بخریم برای بیشتر بودن!

تنها چیزی که زمان به ما می‌بخشد دو تاریخ است: تاریخ ورود و تاریخ خروج!

دو تاریخ به نام خود ما!

دو تاریخ که آغاز و انجام قصه ماست... دو تاریخ که تمام ثروتهای دنیا قادر به جابجایی شان نیست!

فاصله این دو تاریخ، قصه‌ای خواهد شد به نام ما، قصه ای به نام زندگی!

و اما قصه من...

دوست دارم قصه من زیبا باشد تا هر آنکس که شنید لحظه‌ای لبخند بر لبش بنشید، حتی اگر سالها از پایان قصه‌ام گذشته باشد!

دوست‌تر می‌دارم که قصه‌ام کوتاه باشد اما شنیدنی ...

قصه‌ای به سرسبزی بهار...به شور وحرارت تابستان... به رنگارنگی پاییز ... به پاکی زمستان... به وزن و آهنگ غزل!

قصه من باید از جنس عشق باشد و قهرمانش منسوب به فروردین!

قصه من با طلوع آغاز شده و چه زیبا خواهد بود اگر انجامش غروب باشد!

قصه من با یکی بود، یکی نبود آغاز نمی شود!

....

خیلی ها بودند و یکی نبود... سپیده دم بیست ومین روز فروردین ماه سال 1358...  یکی آمد که شبیه هیچکی نبود...

 فاصله این بود و نبود، یک رویا بود که اسمش زندگی بود...




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : تولد من، لبدای من، عشق من، روح من،
لینک های مرتبط :

حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم

آخ ... تا می بینمت یک جور دیگر می شوم

با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند

یاسم و باران که می بارد معطر می شوم

در لباس آبی از من بیشتر دل می بری

آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم

آنقدر ها مرد هستم تا بمانم پای تو

می توانم مایه ی گهگاه دلگرمی شوم

میل - میل توست اما بی تو باور کن که من

در هجوم باد های سرد پرپر می شوم





نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : لیدای من، عشق من، مرد،
لینک های مرتبط :

27 شهریور 95 :: نویسنده : Admin

ای رویای ابدیم

ای ممنوعه ی من ؟

چگونه و کجا و چرا ، پنهانت کنم ؟

مگر می توانم

وقتی تمام قافیه ی شعرهایم تویی!

وقتی تمام وجودم پر است از تو

نمی توانم !

بگذار شهره و مجنون دیوانه ی

این شهر شوم... 




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : رویای ابدی من، لیدای من، عشق من،
لینک های مرتبط :

13 شهریور 95 :: نویسنده : Admin
چقدر شیرین است کنارتوبودن....اغوشت ارامشی دارد که مرا مانند کودکی اشفته ارام میکند...وقتی دستانم پس از جستوجوی بسیار یار خود را می یابد بی قراری هایم تمام می شوند...چشمانت رنگ دلتنگی را از دلم پاک میکند...اما میدانی؟...فقط یک عضو بدن و روحم ارام نیست...قلبم...وقتی کنار توست بابی قراری میتبد...تند تند...نمیتواند از خوشحالی ارام بگیرد...عشقی که در نبودنت ساکت و ارام در گوشه ای رنگ غم میگیردوتنها باعث جاری شدن چشمام است...وقتی در کنارتم چنان به تلاطم میاید که گویی مانند دریایی خروشان شده است...تو کردی...تو این غوغا را در قلبم به پا کردی...با مهربانی هایت...با لبخند شیرینت....حرف های چون عسلت....چه بگویم؟...که هر چه بگویم کم است...فقط در یک کلام...

دوستت دارم...






نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : لیدای من، شیرین، خاطره، آرامش، عشق من،
لینک های مرتبط :

13 شهریور 95 :: نویسنده : Admin
به یاد داری شبی را که با جمله ای زندگی بخشیدی به وجود بی جانم؟...
جمله ای را تکرار کردی که سالها برای شنیدنش اماده ی معامله ی جانم بودم...
شبی که ماه اسمان سیاه و تیره ی دلم شدی...
شبی که تنها ارزویم که با تو بودن بود براورده شد...
شبی که از ان پس با هر نفسم نام زیبایت را صدا زدم...
از ان پس قلبم تنها برای تو زد...واینک منم...عاشق تو...عاشقی که تنها تو را میبیند...
تنها ترو میخواهد...ارامگاهش اغوش توست...ارامشش در صدای توست...
اهای تو که گفتی آب مایع حیات است...عاشق شوی حرفت را پس خواهی گرفت...عشق مایه ی حیات است به مایع نیازی نیست...


تقدیم به تویی که مایه ی حیات را در قلبم گذاشتی






نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : عشق من، لیدای من،
لینک های مرتبط :

31 مرداد 95 :: نویسنده : Admin
لیدای خوشگلم!

آن قدر خوشگل که، خودم را از تماشای هر چیز زیبایی بی نیاز می بینم.

....

روزی عالی را گذرانده ام. ظهرش تو را دیده ام که بسیار شاد و سرحال بودی. با من مهربان تر از همیشه

عصرش را با هم "همکاری" کرده ایم. درست مثل زن و شوهری که در کارهای خودشان به هم کمک می کنند...

....

روز بسیار عالی و قشنگی را گذرانده ام ... و حالا، نزدیک صبح، ناگهان دلم هوای تو را کرده. راستش را بخواهی، ناگهان فکر کردم تو کنار منی. چه قدر تو را دوست می دارم، خدای من.

چه قدر! چه قدر!

یک حالت لزج و گریزان، یک احساس مستی، یک جور مستی شهوی در همه ی رگ و پی من دوید. تصور این که تو کنار منی، حالی نظیر یک جور کامکاری جسمی، یک کشش دور و دراز در اعصاب، نمی دانم چه بگویم، یک احساس جسمی لذت بخش را در من برانگیخت.

 آه، اگر واقعا کنار من بودی!

....

مشامم از عطر آغوش تو پر است، همان عطری که تو ناقلا هیچ وقت نمی گذاری به مراد دلم از آن سیراب شوم. دست هایم بوی اطلسی های تو را به خود گرفته است و همه ی پست و بلند اندامت را با پست و بلند اندام خودم حس می کنم ... حس می کنم که مثل گربه ی کوچولوی شیطانی در آغوش من چپیده ای و من با همه ی تنم تو را در بر گرفته ام... احساس دست نوازشگرت دلم را از غمی که نزدیک چندین سال است تلخیش را چکه چکه می چشم پر کرد

آخر چرا تو نباید الان پیش من باشی!؟

تو همزاد من هستی. من سایه یی هستم که بر اثر وجود تو بر زمین افتاده ام، زیر پاهایت و اگر تو نباشی، من نیستم....

تو را دوست، دوست، دوست می دارم.....




نوع مطلب : حرف های بی بهانه، 
برچسب ها : لیدای من، لیدا، عشق من، همزاد من،
لینک های مرتبط :

9 اردیبهشت 95 :: نویسنده : Admin

 بعضیا هستن آهنگای شاد دیگه به دلشون نمیشینه...!

 

 بعضیا هستن دلشون میخواد هیچ كس سكوتشون رو نشكنه...!

 

 بعضیا هستن زندگیشونو با دنیای مجازی پر میكنن...!

 

 بعضیا هستن جای شب و روزشون عوض شده...!

 

 بعضیا هستن دلشون میخواد یكی رو داشته باشن دوست داشتنش واقعی باشه...!

 

 بعضیا هستن دیگه از آدما میترسن...!

 

 بعضیا هستن تیپ مِـشـكی رو به هر تیپی ترجیح میدن...!

 

 بعضیا هستن همه جا تنهان و خنده های دیگران رو گوش میدن...!

 

 بعضیا هستن هی از خدا گِـله میكنن....!

 

 بعضیا هستن عاشق نوشته های پردردن چون دردشونو قشنگ توصیف میكنه...!

 

 بعضیا هستن خنده هاشون تلخه و گریه هاشون دیگه آرومشون نمیكنه...!

 

 بعضیا هستن دوس دارن شاد شن ولی همه ش فاز غم دنیاشونو میگیره...!

 

 بعضیا هستن دلشون شكسته ولی صداشو درنیاوردن...!

 

 بعضیا هستن از زندگی خسته ن ولی بخاطر بعضیا دارن زندگی میكنن...!

 

 این بعضی ها عجیب شبیه منن !!!






نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : بعضی ها، داغون، لیدای من، عشق من، لیدیای من،
لینک های مرتبط :

26 اسفند 94 :: نویسنده : Admin
عشـــ♥ــق مـــــــــن ... !!!

همــه جا هستـــی ....!!!

در نوشتــــــــه هایم ....

در خیــــــالم ....

در دنیــــایم ....

تنهــــــــــا جایــــی کــه بایـــد باشی و نـدارمــــــت

کنـــــارم است !!!!




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : عشق من، لیدای من،
لینک های مرتبط :



 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات