لیدای من
ﺷﻌﺮﻫﺎﻳﻢ ﺷﺒﻴﻪ ﻫﻴﺞ ﻛﺲ ﻧﻴﺴﺖ چوﻥ ﺗﻮ ﺧﻮﺩ ﻳگاﻧﻪ ﺍی ﻭ ﺑﻬﺎﻧﻪ ی ﺷﻌﺮﻫﺎی ﻣﻦ ﺗﻮیی...
درباره وبلاگ


ﺻﻔﺤﻪ ی ﺍﻭﻝ ﺯﻧﺪگی ﺍﻡ
ﺑﺎ ﺩﻳﺪﻧﺖ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪ
ﺗﻮ ﺷﺪی ﺗﻚ ﺗﻚ ﻛﻠﻤﺎﺗﺶ
ﻫﻤﻪ ی ﺣﺮﻓﻬﺎﻳﺶ
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﺮﺩﻡ
با ع ش ق
ﺗﺎ ﺍﻧﺘﻬﺎﻳﺶ
ﻫﻤﺮﺍﻩ باش ...
لیدای من

مدیر وبلاگ : Admin
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
4 مهر 98 :: نویسنده : Admin
هرگز نمیشد باورم، این برف پیری بر سرم، سنگین نشیند چنین
من بودم و دل بود و می، آواز من آوای نی، هر گوشه میزد طنین
اکنون منم حیران، ز عمر رفته سرگردان، ای خدای من
با این تن خسته، هزاران ناله بنشسته، در صدای من
ای عشق نا فرجام من رفتی کجا؟
ای آرزوی خام من رفتی کجا؟
آن دوره آشفتگی های تو کو؟
ای عمر نا آرام من رفتی کجا؟
تو بخوان شب همه شب برایم ای مرغ سحر
که دل خسته من درامد از سینه به در
تو سبک بالی و من اسیر بشکسته پرم
تو پر از شوری و من ز عالمی خسته ترم
تو بخوان تو بخوان به گوش اهل جهان
که خبر شود از شتاب این کاروان
اکنون منم حیران، ز عمر رفته سرگردان، ای خدای من
با این تن خسته، هزاران ناله بنشسته، در صدای من
ای عشق نا فرجام من رفتی کجا؟
ای آرزوی خام من رفتی کجا؟
آن دوره آشفتگی های تو کو؟
ای عمر نا آرام من رفتی کجا؟
تو بخوان شب همه شب برایم ای مرغ سحر
که دل خسته من درامد از سینه به در
تو سبک بالی و من اسیر بشکسته پرم
تو پر از شوری و من ز عالمی خسته ترم
تو بخوان تو بخوان به گوش اهل جهان
که خبر شود از شتاب این کاروان




نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : حیران، تو بخوان، میهن بلاگ، lidayeman.ir، لیدای من، کاروان، عشق نافرجام،
لینک های مرتبط :

6 دی 96 :: نویسنده : Admin
کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت می‌دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه

کنارم هستی و بازم بهونه‌هامو می‌گیرم
میگم وای چقد سرده میام دستاتو می‌گیرم

یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی می‌میرم
از این جا تا دم در هم بری دلشوره می‌گیرم

فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن باهم
محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم

می دونم که یه وقتایی دلت می‌گیره از کارم
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگیا داری
تو هم از بس منو می‌خوای یه جورایی خودآزاری

کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاس دریا
مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا

قشنگه ردپای عشق بیا بی‌چتر زیر برف
اگه حال منو داری می‌فهمی یعنی چی این حرف

می‌دونم که یه وقتایی دلت می‌گیره از کارم
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوسِت دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگیا داری
تو هم از بس منو می‌خوای یه جورایی خودآزاری

افشین مقدم




نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : دلتنگی، دوستت دارم، عشق معین، همدم،
لینک های مرتبط :

6 شهریور 96 :: نویسنده : Admin
مثل کبریت کشیدن در باد زندگی دشوار است .

من خلاف جهت آب شنا کردن را ، مثل یک معجزه باور دارم .

آخرین دانه کبریتم را میکشم در این باد... هر چه باداباد!

            سهراب سپهری






نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : سهراب سپهری، هر چه بادا باد، لیدای من،
لینک های مرتبط :

6 شهریور 96 :: نویسنده : Admin
قصـه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی


من درد مشترکم
مرا فــــریــاد کن

درخت با جنگل سخن میگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن میگویم

نام ات را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده

من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من آشناست

دستت را به من بده
دستهای تو با من آشناست

ای دیریافته با تو سخن میگویم
بسان ابر که با طوفان
بسان علف با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن میگوید

زیرا که من
ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست...!


- احمد شاملو




نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : دستت را به من بده، لیدای من، lidayeman.ir، احمد شاملو،
لینک های مرتبط :

حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم

آخ ... تا می بینمت یک جور دیگر می شوم

با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند

یاسم و باران که می بارد معطر می شوم

در لباس آبی از من بیشتر دل می بری

آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم

آنقدر ها مرد هستم تا بمانم پای تو

می توانم مایه ی گهگاه دلگرمی شوم

میل - میل توست اما بی تو باور کن که من

در هجوم باد های سرد پرپر می شوم





نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : لیدای من، عشق من، مرد،
لینک های مرتبط :

16 اسفند 95 :: نویسنده : Admin
کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت می‌دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه

کنارم هستی و بازم بهونه‌هامو می‌گیرم
میگم وای چقد سرده میام دستاتو می‌گیرم

یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی می‌میرم
از این جا تا دم در هم بری دلشوره می‌گیرم

فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن باهم
محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم

می دونم که یه وقتایی دلت می‌گیره از کارم
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگیا داری
تو هم از بس منو می‌خوای یه جورایی خودآزاری

کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاس دریا
مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا

قشنگه ردپای عشق بیا بی‌چتر زیر برف
اگه حال منو داری می‌فهمی یعنی چی این حرف

می‌دونم که یه وقتایی دلت می‌گیره از کارم
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوسِت دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگیا داری
تو هم از بس منو می‌خوای یه جورایی خودآزاری 




نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : لیدای من، کنارم هستی، دلتنگ، عادت، عاشقانه، lidayeman.ir،
لینک های مرتبط :

24 بهمن 95 :: نویسنده : Admin
از یک نگاه ساده شروع شد چشم در چشم هم دوختیم

لب ها خاموش شد
 
دل شروع به سخن گفتن کرد

زبان خود را عاجز خواند تا پیام دل را به دل برساند و لب ها همچنان خاموش ماندند

و این فریاد بی صدای عشق بود که در تلاقی دو نگاه عاشقانه شوری به پا کرده بود

و عشق آغاز شد



نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : و عشق آغاز شد، لیدای من، lidayeman.ir،
لینک های مرتبط :

20 بهمن 95 :: نویسنده : Admin
 تو را
برای همه ی شب های بی مهتاب
برای کوچه های پر از سکوت
برای دشت های بی گل
برای دریاهای خشک شده
برای آسمان های بی باران
و برای همه ی چیزهایی که باید باشد و نیست
می خواهم
چون وقتی تو هستی
همه چیز هست
و جبران همه ی نبودن های منی






نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : همه ی داشته های من،
لینک های مرتبط :

میروم تــا گم شوم در کوچـه های بی کسی

میروم تــا گم شوم با یـــک بغل دلواپسی

میروم تــا بغض رفتن در گلـــویم پُر شـود

میروم تــا خانه ام از گَردِ غربت پُر شـود

میروم چون یاد من را باد با خود برده است

میروم چون عشق در این شهر ماتم مرده است

میروم تــا نشنـود دیـــگر کـسی آواز من

میروم تــا باد باشد بعد از این دمــــساز من

میروم تــا خاطراتم ، خاطراتم را نشــــــکند

میروم تــا نقطه چین ها جای من را پر کـــنند




نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : میروم تــا گم شوم در کوچـه های بی کسی میروم تــا...،
لینک های مرتبط :

9 دی 95 :: نویسنده : Admin

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم آزادباش

گر چه تو تنها تر از ما می روی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی بر خوردهای سرد را





نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : لیدای من، آرزو، تنها،
لینک های مرتبط :

26 آذر 95 :: نویسنده : Admin
من خسته ام ، تو خسته ای آیا شبیه من ؟
یک عاشق شکسته ی تنها شبیه من

حتی خودم شنیده ام از این کلاغها
در شهر یک نفر شده پیدا شبیه من

امروز دل نبند به مردم که می شود
اینگونه روزگار تو ــ فردا ــ شبیه من

ای هم قفس بخوان که ز سوز تو روشن است
خواهی گذشت روزی از اینجا شبیه من

من زنده ام به شایعه ها اعتنا نکن
در شهر کشته اند کسی را شبیه من






نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : خسته ام، لیدای من، lidayeman.ir،
لینک های مرتبط :

19 مهر 95 :: نویسنده : Admin
بیا لباس هم باشیم

دکمه دکمه

‎روی تن هم بوسه بدوزیم

‎دلم می خواهد

‎دست من در آستین تو باشد

‎دست تو در آستین من

‎طوری که عطر تنمان گیج شود

‎و آغوش، نفهمد چه کسی

‎آن یکی را بیشتر از

‎آن یکی دوست دارد

‎راستش را بخواهی

‎من از این جنس سردرگمی ها

‎که نمی دانی تار عاشق تر است یا پود...

‎خوشم می آید ....




نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : لیدای من، لیدا، عاشق، آستین،
لینک های مرتبط :

1 مهر 95 :: نویسنده : Admin
اگر دری میان ما بود

می کوفتم

در هم می کوفتم
اگر میان ما دیواری بود

بالا میرفتم

پایین می آمدم

فرو می ریختم

اگر کوه بود

دریا بود

پا می گذاشتم

بر نقشه ی جهان و

نقشه ای دیگر می کشیدم

اما میان ما هیچ نیست

هیچ

و تنها با هیچ

هیچ کاری نمی شود کرد.




نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : هیچ، لیدای من،
لینک های مرتبط :

31 مرداد 95 :: نویسنده : Admin
نیاز دارم به شنیدن صدای تو

اشتیاق به بودن در کنار تو

و درد سودا زده ای

از سر نبودن نشانه های باز آمدن تو

شکیبایی،

شکنجه ی من است

نیازی مبرم دارم به تو،

ای پرنده عشق

به مهر تابناکت بر روز یخ زده ام

به دست یاری دهنده ات بر زخم هایم

که راویشان هستم

آه!

نیاز،

درد،

اشتیاق

بوسه های پر دوامت، مایه ی حیات من

ناکامم بگذار تا بمیرم با بهار

از وقتی که رفته ای، گل من، دوست دارم که باز آیی

تا آرام کنی معبد اندیشه را

که با نور ازلی‌اش نابود می کند مرا




نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : اشتیاق، سوز، عطش، عشق، لیدای من،
لینک های مرتبط :

من خود دلم از مهر تو لرزید، وگرنه

تیرم به خطا می‌رود اما به هدر نه!

دلخون‌ شده‌ی وصلم و لب‌های تو سرخ است

سرخ است ولی سرخ‌تر از خون جگر، نه

با هرکه توانسته کنار آمده دنیا

با اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه!

بدخلقم و بدعهد و زبانبازم و مغرور

پشت سر من حرف زیاد است! مگرنه؟

یک بار به من قرعه‌ی عاشق شدن افتاد

یک بار دگر، بار دگر، بار دگر ... نه!

فاضل نظری




نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : پشت سر من حرف زیاد است مگر نه؟، لیدای من،
لینک های مرتبط :

29 مرداد 95 :: نویسنده : Admin
بعـضی وقتها اونقدر دلتنگ کسی میشی که اگه بفهمه


خودش از نبودن خودش خجالت میکشه ...




نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : خجالت، دلتنگ، لیدای من،
لینک های مرتبط :

10 خرداد 95 :: نویسنده : Admin
برای تو می نویسم...

برای تویی كه تنهایی هایم پر از یاد توست...

برای تویی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...

برای تویی كه احساسم از آن وجود نازنین توست...

برای تویی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تویی كه چشمانم همیشه به راه تو دوخته است...

برای تویی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تویی كه وجودم را محو وجود نازنین خود كردی...

برای تویی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ...

برای تویی كه سـكوتـت سخت ترین شكنجه من است....

برای تویی كه قلبت پـاك است...

برای تویی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است




نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : برای تو می نویسم، لیدای من،
لینک های مرتبط :

29 اردیبهشت 95 :: نویسنده : Admin
من که مجنونت شدم ذکرم فقط لیدا شده
مضطرب بر حال من دیگر خود دنیا شده

حق بده چشمت اگر مست و خرابم میکند
چون شراب کهنه با چشمان تو معنا شده
خیره بر چشمت شدن دارد خطر فهمیده ام
غرق در چشمان تو حتی خود دریا شده

آرزو دارم شود آغوش تو زندان من
به عجب بندی در آمال دلم بر پا شده

آخرش دل را به دریا میزنم میبوسمت
این چنین رسوا!برنده!کی؟کجا پیدا شده؟!




نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : ذکرم فقط لیدا شده، لیدای من،
لینک های مرتبط :

19 اردیبهشت 95 :: نویسنده : Admin
  من كیم ؟ آن شكسته ، رفته ز یاد

تك درختی كه برگ و بارش نیست

پای در گل ، اسیر طوفانها

آن خزانی که نوبهارش نیست


ورقی پاره از كتاب زمان

قصه ای ناتمام و تلخ آغاز

اشگ سردی چكیده بر سر خاك

نغمه هایی شكسته دردل ساز

 

تو كه بودی ؟ همه بهار ، بهار

در نگاهت شراب هستی سوز

از كجا آمدی ؟ كه چشم تو شد

در شب قلب من ، طلیعه ی روز

 

در رگت خون زندگی جاری

تنت از شوق و آرزو لبریز

تو طلوع و من آن غروب سیاه

تو سراپا شكوفه ، من پاییز

 

راستی را شنیده بودی هیچ

شوره زاری كه گل در آن روید ؟

یا ز شب های تیره ، آخر ماه

دلی افسرده ، روشنی جوید ؟

 

تو كه بودی ؟ كه شوره زار دلم _

با تو سرشار برف و باران شد

كاسه خشك چشمهایم باز

تازه شد ، رشگ چشمه ساران شد


سبز گشتم ، زنو جوانه زدم ...

با تو گل كردم و بهار شدم

هر رگم جوی خون هستی شد

پر شدم ، پر ز اتنظار شدم

 

وای بر من ، چرا ندانستم

به وفای گل اعتباری نیست

شاخه ای را نچیده می بینم

در كفم غیر نیش خاری نیست


راستی را چنان نسیم سحر

تو گذشتی چه ساده زانچه كه بود

من بجا مانده یكه و تنها . . .

می گریزم دگر ز بود و نبود


بی من آری تو خفته ای آرام

گر چه من لحظه ای نیاسودم

چه كنم رسم عاشقی اینست

چشم من كور ، عاشقت بودم


بعد از این می گریزم از هستی

به جهان نیز دل نمی بندم . . .

ای همه شادمانیم از تو

بی تو هر گز دگر نمی خندم


آه اینك تو ای رطیل سیاه

وقت رفتن كنار خانه بمان

تا ببینی چگونه می میرم

لحظه ای هم به این بهانه بمان


صبر كن ، صبر كن ز باغ دلم

گل شادی بچین و بعد برو

ایكه زهر تو سوخت جانم را ...

مردنم را ببین و بعد برو

           *هما میرافشار*





نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : مردن، عاشقانه، لیدای من،
لینک های مرتبط :

6 اردیبهشت 95 :: نویسنده : Admin
تو زلیخایی و من یوسف آشفته سرم

دوست دارم که خودم پیرهنت را بدرم!

تو هر اندازه که بگریزی و پرهیز کنی،

من همان قدر به آغوش تو مشتاق ترم!...







نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : لیدای من، زلیخای من،
لینک های مرتبط :

6 اردیبهشت 95 :: نویسنده : Admin
او استکان چایی خود را نخورد و رفت
بغض مرا به دست غزل ها سپرد و رفت

گفتم نرو ! بمان ! قسم ات می دهم ولی
تنها به روی حرف خودش پا فشرد و رفت

گفتم که صد شمار بمان تا ببینم ات
یک خنده کرد و تا عدد دَه شمرد و رفت

گفتم که بی تو هیچم و او گفت بی نه با!
در بیت اخرین غزلم دست برد و رفت

یعنی به قدر چای هم ارزش...؟نه بی خیال
او استکان چایی خود را نخورد و رفت





نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : استکان چای، لیدای من،
لینک های مرتبط :

14 فروردین 95 :: نویسنده : Admin
افسار (محسن چاوشی)

گفته بـــودم بی تو می میــرم ولی ایــن بار ، نه

گفته بـــودی عاشقـــم هستی ولی انگــار ، نه

هـــرچه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست

خو نمی گیــــرم به این تکــــرارِ طوطیــــوار ، نه

تا که پا بندت شَــوَم از خـــویش می رانی مـــرا
دوست دارم همدمت باشــم ولی ســــربار ، نه

دل فروشی می کنی گویا گمان کــــردی که باز
با غــــرورم می خـــــرم آن را در این بــازار ، نه

قصد رفتن کـــــرده ای تا باز هـم گویــم بمـــان
بار دیگـــر می کنــم خواهش ولی اصــــرار ، نه

گه مـرا پس می زنی ، گه باز پیشم می کشی
آنچه دستت داده ام نامش دل است افسار ، نه

آسمان را ابر فراگرفت و دنیا سرد شد
من چگونه زیر خاک و سنگ در درون قبر دلخوش باشم ؟

می روی اما خودت هم خــــوب می دانی عزیـــز
می کنی گاهــی فــــرامـوشم ولی انکـــار ، نه

سخت می گیـری به من با اینهمه از دست تـو
می شوم دلگیـــر شایــد نازنیــن ، بیــــزار ، نه

داد و بیداد ، من تک و تنها ماندم
مگر قیامت فرا رسد تا بارِ دیگر کنار یکدیگر بنشینیم




نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : محسن چاوشی، افسار،
لینک های مرتبط :

4 فروردین 95 :: نویسنده : Admin



 ❣کاش قلبـم

همیشه برای خودم بود

چه فایده

برای مـن است وَ
بـرای تو می تپد  . . .

صاحبش منم وُ
افسارش به دست تو  . . .






نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : قلب، لیدای من،
لینک های مرتبط :

28 اسفند 94 :: نویسنده : Admin
تو كیستی، كہ من اینگونہ بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم .

تو چیستی، كہ من از موج هر تبسم تو
بسان قایق، سرگشتہ، روی گردابم!

تو در كدام سحر، بر كدام اسب سپید؟
تو را كدام خدا؟
تو از كدام جہان؟
تو در كدام كرانہ، تو از كدام صدف؟
تو در كدام چمن، همره كدام نسیم؟
تو از كدام سبو؟
من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه!
چہ كرد با دل من آن نگاه شیرین، آه!
مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه!

كدام نشئه دویده است از تو در تن من؟
كہ ذره های وجودم تو را كہ می بینند،
بہ رقص می آیند،
سرود میخوانند!

چہ آرزوی محالی است زیستن با تو
مرا همین بگذارند یک سخن با تو:

بہ من بگو كہ مرا از دهان شیر بگیر!
بہ من بگو كہ برو در دهان شیر بمیر!
بگو برو جگر كوه قاف را بشكاف!
ستاره ها را از آسمان بیار بہ زیر؟
ترا بہ هر چہ تو گویی، بہ دوستی سوگند
هر آنچہ خواهی از من بخواه، صبر مخواه.
كہ صبر، راه درازی بہ مرگ پیوسته ست!

تو آرزوی بلندی و دست من كوتاه
تو دوردست امیدی و پای من خستہ ست.
همہ وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبزست و راه من بستہ است.

فریدون مشیری





نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : تو، لیدای من، فریدون مشیری،
لینک های مرتبط : لیدای من،

21 اسفند 94 :: نویسنده : Admin
شبا وقتی که بیداری .. خدا هم با تو بیداره
تا وقتی که نخوابی تو .. ازت چش ور نمیداره

خدا می‌بینه حالت رو .. خدا میدونه حست رو
از اون بالا میاد پایین .. خدا می‌گیره دسِت رو

خدا میدونه  تو قلبت .. چه اندازه تو غم داری
خدا میدونه تو دنیا .. چه چیزی رو تو کم داری

خدا نزدیک فلب توست .. با یک آغوش وا کرده
نذار پلک‌هاتو روی هم .. اگه قلبت پره درده

خدا رو میشه حسش کرد .. توی هر حالی که باشی
فقط  باید تو  با یادش .. توی هر لحظه همراشی





نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : شبا وقتی که بیداری .. خدا،
لینک های مرتبط :

18 اسفند 94 :: نویسنده : Admin
یک روز

بلکه پنجاه سال دیگر

موهای نوه‌ات را نوازش می‌کنی

در ایوان پاییز

و به شعرهای شاعری می‌اندیشی

که در جوانی‌ات عاشق تو بود.

شاعری که اگر زنده بود

هنوز هم می‌توانست

موهای سپیدت را

به نخستین برفِ زمستان تشبیه کند

و در چینِ دور چشمانت

حروفِ مقدس نقر شده

بر کتیبه‌های کهن را بیابد.

یک روز

بل‌ که پنجاه سال دیگر

ترانه‌ی من را از رادیو خواهی شنید

در برنامه‌ی "مروری بر ترانه‌های کهن" شاید

و بار دیگر به یادخواهی آورد

سطرهایی را

که به صله‌ی یک لب‌خند تو نوشته شدند.

تو مرا به یاد خواهی آورد بدون شک

و این شعر

در آن روز

تازه‌ترین شعرم برای تو خواهد بود.

یغما گلرویی






نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : پنجاه سال دیگر،
لینک های مرتبط :

18 اسفند 94 :: نویسنده : Admin

عزیزم دوستت دارم، ولی با ترس و پنهانی
که پنهان کردن یک عشق، یعنی اوج ویرانی

دلم رنج عجیبی می‌برد از دوری‌ات، اما
نجابت می‌کند مانند بانو های ایرانی

تحمل کردن این راز از من سخت و دشوار است
که روزی خسته خواهدشد، دل از اندوه طولانی

غمت رامی‌خورد هرشب، دل نازکتر از شیشه
تو سنگی را نمی‌خواهی کنار شیشه بنشانی

مرا باور کنی شاید، به راه عشق برگردم
نه از این دست باورهای مردم در مسلمانی

"عزیزم! دوستت دارم" غم این جمله را دیدی
تفاوت دارد این سیلاب با شب‌های بارانی







نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : عشق پنهانی،
لینک های مرتبط :

17 اسفند 94 :: نویسنده : Admin

دیشب نفسم بوی تو بود و تو نبودی
دل مست سر کوی تو بود و تو نبودی

از حنجره ی عشق صدای تو شنیدم
گوشم به هیاهوی تو بود و تو نبودی

بر گونه ی من گرد غریبانه مهتاب
آمیخته با بوی تو بود و تو نبودی

وقتی غزل چشم سیاه تو سرودم
شب مطلع گیسوی تو بود و تو نبودی

بی می سر من مست چنان بود که هر سنگ
ناز سر زانوی تو بود و تو نبودی

رفتم ز خود آن‌گونه که اندیشه بودن
باریک‌تر از موی تو بود و تو نبودی

آخر سر خود بر سر دیوار شکستم
مه آینه روی تو بود و تو نبودی**






نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : با تو تا ابد، تو نبودی،
لینک های مرتبط :

8 اسفند 94 :: نویسنده : Admin
تو در جان منی من غم ندارم
تو ایمان منی من کم ندارم

اگر درمان تویی، دردم فزون باد
وگر معشوقه‌ای سهمم جنون باد

تویی تنها تویی تو علت من
تو بخشاینده بی منت من

صدایم کن، صدای تو ترانه ست
کلامت، آیه های عاشقانه ست

تو را من سجده سجده می‌پرستم
که بر سر خاک بر زانو نشستم





نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : جان من، عاشقانه، لیدای من،
لینک های مرتبط :

8 اسفند 94 :: نویسنده : Admin
ای ناب ترین لحظه شیرین رسیدن

ای تاب نیاورده به بستان حزینم
دل از عشق تو خون شد


ای خواب ترین غنچه پاییزی من

ای سرخی رویم همه از دیدن رویت
دل از عشق تو خون شد

ای سوگولی ناب من ای عشق مكرر

ای صبر و قرار و هوس وعشق مدامم
دل از عشق تو خون شد

دیگر به هوای سحر و دیدن مهتاب

هرگز نروم تا بر محبوب حزینم
دل از عشق تو خون شد






نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : ای ناب ترین لحظه شیرین رسیدن،
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 2 )    1   2   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات