لیدای من
ﺷﻌﺮﻫﺎﻳﻢ ﺷﺒﻴﻪ ﻫﻴﺞ ﻛﺲ ﻧﻴﺴﺖ چوﻥ ﺗﻮ ﺧﻮﺩ ﻳگاﻧﻪ ﺍی ﻭ ﺑﻬﺎﻧﻪ ی ﺷﻌﺮﻫﺎی ﻣﻦ ﺗﻮیی...
درباره وبلاگ


ﺻﻔﺤﻪ ی ﺍﻭﻝ ﺯﻧﺪگی ﺍﻡ
ﺑﺎ ﺩﻳﺪﻧﺖ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪ
ﺗﻮ ﺷﺪی ﺗﻚ ﺗﻚ ﻛﻠﻤﺎﺗﺶ
ﻫﻤﻪ ی ﺣﺮﻓﻬﺎﻳﺶ
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﺮﺩﻡ
با ع ش ق
ﺗﺎ ﺍﻧﺘﻬﺎﻳﺶ
ﻫﻤﺮﺍﻩ باش ...
لیدای من

مدیر وبلاگ : Admin
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
26 اسفند 94 :: نویسنده : Admin

من اینجا میان بودن‌ها و نبودن‌ها شناور هستم...

به دوردست‌ها خیره می‌شوم و  سختی راه گاهی پشتم را می‌لرزاند!!

به آسمان نگاه می‌کنم،

دستانم را بالا می‌برم و با اتکاء به تو پای در راه می‌نهم.

یاریم کن ای خدای بی‌همتا






نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : بودن، نبودن، لیدای من،
لینک های مرتبط :

26 اسفند 94 :: نویسنده : Admin

اگر ممکن است بعضی وقت ها فکر کنید مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد.

 هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید. هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند.

هیچ انجمنی با پسوند «... مردان» خاص نمیشود.

مرد ها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند.

این روزها همه یک بلند گو دست گرفته اند و از حقوق و دردها و دنیای زنان می گویند. در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است. یکی از همین مردهایی که دوستتان دارند. وقتی میخواهند حرف خاصی بزنند هول می شوند. حتی همان مرد هایی که دوستتان داشتند ولی رفتند...

یکی از همین مرد های همیشه خسته. از همین هایی که از 18 سالگی دویدن را شروع میکنند. و مدام باید عقب باشند. مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند. سربازی، کار، در آمد، تحصیل... همه از مرد ها همه توقعی دارند. باید تحصیل کرده باشند. پولدار، خوشتیپ، قد بلند، خوش اخلاق، قوی... و خدا نکند یکی از اینها نباشند...

 

شما هم برای خودتان خوشید! مثلن از مردی که صبح تا شب دارد برای در آمد بیشتر برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای شما که عشقشان باشید به قولی سگ دو می زند، توقع دارید که شبش بیاید زیر پنجره مان ویالون بزند و از مردی که زیر پنجره مان ویالون می زند توقع دارید که عضو ارشد هیات مدیره ی شرکت واردات رادیاتور باشد. توقع دارید همزمان دوستتان داشته باشند، زندگی متن را تامین کنند، صبور باشند و دلداریتان بدهند، خوب کار کنند و همیشه بوی خوب بدهند و زود به زود سلمانی بروند و غذاهای بد مزه شما را با اشتیاق بخورند و با شما مهمانی هایی که دوست دارید بیایند و هر کسی را که شما دوست دارید دوست داشته باشند و دوست های دوران مجردیشان را فراموش کنند و نان استاپ توی جمع قربان صدقه تان بروند و هیچ زن زیباتری را اصلن نبینند و حتی یک نخ هم سیگار نکشند!

 

مرد ها دنیای غمگین صبورانه ای دارند. بیایید قبول کنیم. مرد ها صبرشان از شما زن ها بیشتر است. وقت هایی که داد میزنند وقت هایی هم که توی خیابان دست به یقه می شوند وقت هایی که چکشان پاس نمیشود وقت هایی که جواب اس ام اس شب به خیر را نمیدهند وقت هایی که عرق کرده اند وقت هایی که کفششان کثیف است تمام این وقت ها خسته اند و کمی غمگین. و شما موجودات کوچک شگفت انگیز غرغروی بی طاقت را دوست دارند. دوستتان دارند و شما همیشه فکر میکنید که نکند من را برای خودم نمیخواهد برای زیبایی ام میخواهد، نکند من را برای شب هایش میخواهد؟ نکند من را برای چال روی لپم میخواهد؟ در حالی که دوستتان دارند؛ ساده و منطقی... مرد ها همه دنیایشان همین طوری است. ساده و منطقی... درست بر عکس دنیای شما بانوان.

 

بیایید بس کنیم. بیایید میکرفون ها و تابلو های اعتراضیمان را کنار بگذاریم. مرد ها، واقعن مرد ها، انقدر ها که دارید نشان میدهید بد نیستند. مردها احتمالن دلشان زنی میخواهد که کنارش آرامش داشته باشند. فقط همین. کمی آرامش در ازای همه فشار ها و استرس هایی که برای خوشبخت کردن شما تحمل میکنند. کمی آرامش در ازای قصر رویایی که شما طلب میکنید... بر خلاف زندگی پر دغدغه ای که دارند، تعریف مردها از خوشبختی خیلی ساده است.





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : مردهای غمگین،
لینک های مرتبط :

26 اسفند 94 :: نویسنده : Admin

حســــــــ بودنت قشنگ تریـــ ـــ ــن حس دنیاست
تو ڪـﮧ باشی ..
هر روز را .. نـــ ــــــ ــــ ـــــه!
هر ثانیه را .. عشــ ♥ــ ــ ♥ـق است !!




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : دلتنگی،
لینک های مرتبط :

22 اسفند 94 :: نویسنده : Admin
پسرك از دورنظاره می كرد اینبار می خواست نزدیكتر برود و با شهامت نیت خود را به او بگوید اما انگار حس عجیبی او را محكم به زمین بسته بود بالاخره بر خود مسلط شد وبا قدمهایی كوتاه به جلو رفت و آرام گفت سلام ببخشین خانم می خواین كفشاتونو واكس بزنم؟
دخترك نیم نگاهی به هیكل پسر انداخت و گفت نه
پسر سر به زیر انداخت و گفت من به كارم خیلی وارد نیستم اما لطفا اجازه بدین واكس بزنم
دخترك گفت اگر وارد بودی هم واكس نمی خواستم حالاكه وارد هم نیستی.
پسر دو باره نگاهی حسرت آلود به دختر كرد وگفت اما واكس من با بقیه خیلی فرق داره
دختر جواب داد بیخوده بازار گرمی نكن نه به وارد نبودنت نه به این حرفات آقا برو من منتظر كسی هستم مزاحم نشو
پسر پرسید منتظر فرد عزیزی هستی؟
دختر جواب داد به شما مربوط نیست عجب آدم سمجیه
پسرك گفت: اسمش چیه
دخترك نگاه تلخی به اندام كشیده پسر انداخت و گفت آقا مسائل خصوصی مردم به شما چه بیا این كفشارو واكس بزن ببینم دست از سرم برمی داری بری یانه؟
پسر كفشهای دختر را با دقت نگاه می كرد و بعد كیف سیاه و كثیفش رو زمین گذاشت و شروع كرد به واكس زدن
دخترك مدام به ساعتش نگاه می كرد وزیر لب چیزایی می گفت پسر پرسید اونو تا حالا دیدی؟
دختر با بی حوصلگی انگار چاره ای جز صحبت با اون نداشت گفت نه اما تو اینترنت خیلی باهاش چت كردم اما چی میگم تو چه می فهمی اینترنت چیه؟
پسر كه به آرامی سعی می كرد واكس خوبی روی كفش بزنه گفت خوب یه چیزایی می دونم
چند سالشه؟
دختر: 24 سال
پسر:منم 24 سالمه
دختر: آقا جون هركی دوست داری ،زود واكس بزن برو با این سرووضعت آبرومونو بردی
پسر به آرامی واكس كفش روتموم كرد و كفشای دختر رو تحویل داد دختر هم 500 تومان پول به او داد پسر آرام یك تراول 100هزار تومانی از جیب در آورد وكنار صندلی گذاشت و گفت خانم سوسن احدی عزیز
من همونم كه منتظرش بودی
بعد آرام آرام از دیدگان بهت زده دختر محو شد .





نوع مطلب : داستان عاشقانه، 
برچسب ها : داستان عاشقانه،
لینک های مرتبط :

22 اسفند 94 :: نویسنده : Admin
اینجا در قلب من حد و مرزی

برای حضور تو نیست

به من نگو که چگونه بی تو

زیستن را تمرین کنم

مگر ماهی بیرون از آب

می تواند نفس بکشد؟؟؟

مگر می شود هوا را از

زندگیم برداری و من

زنده بمانم؟؟؟

بگو معنی تمرین چیست؟؟؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟

بریدن از خودم را؟؟؟




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : حضور تو در قلب من،
لینک های مرتبط :

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد .

او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند

اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند

در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد

پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم

من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت

همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام.

اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد من می دانم

که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی

فردای آن روز پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد

پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام

۴ صبح فردا ۱۲ نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند

و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند

پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت

که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟

پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار،

این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم




نوع مطلب : داستان عاشقانه، 
برچسب ها : پسرهای با معرفت،
لینک های مرتبط :

دخترک که از درس جبر نمره نیاورده بود و بهترین دوستش هم او را ترک کرده بود پیش مادرش رفت و گفت: “همش اتفاق های بد می افته!”
مادر که در حال کیک پختن بود از او پرسید که آیا کیک دوست دارد؟
و دخترک جواب داد: “البته! من عاشق  دست پخت شما هستم.”

مادر مقداری روغن مخصوص شیرینی پزی به او داد دخترک گفت: “اه..! حالم رو به هم می زنه!”
مادر تخم مرغ خام پیشنهاد کرد و دختر گفت: “از بوش متنفرم!”
این بارمادرم رو به او کرد و پرسید: “با کمی آرد چطوری؟” و دختر جواب داد که از آن هم بدش می آید.
مادر با چهره ای مهربان و متین رو به دخترش کرد و گفت: بله شاید همه این ها به تنهایی به نظرت بد بیایند ولی وقتی آنها را به اندازه و شیوه مناسب با هم مخلوط کنیم یک کیک خیلی خوشمزه خواهیم داشت!

خداوند نیز این چنین عمل می کند؛ ما خیلی وقتها از پیشامدهای ناگوار از پروردگارمان شکایت می کنیم در حالی که فقط او می داند که این موقعیت ها برای آمادگی در مراحل بعدی زندگی لازم است و منتهی به خیر می شود. باید به خداوند توکل کرد و اطمینان داشت که همه این موقعیت های به ظاهر ناخوشایند معجزه می آفرینند.

مطمئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد چون در هر بهار برایت گل می فرستد و هر روز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند. پروردگار هستی با اینکه می تواند در هر جای این دنیا باشد قلب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگویی گوش می کند و تو باید صبور باشی و این مراحل را طی کنی..

عــزیــزمی به خــدا....




نوع مطلب : داستان عاشقانه، 
برچسب ها : داستان دختری که در جبر نمره نیاورد،
لینک های مرتبط :

22 اسفند 94 :: نویسنده : Admin
شبا وقتی که بیداری .. خدا هم با تو بیداره
تا وقتی که نخوابی تو .. ازت چش ور نمیداره

خدا می‌بینه حالت رو .. خدا میدونه حست رو
از اون بالا میاد پایین .. خدا می‌گیره دسِت رو

خدا میدونه  تو قلبت .. چه اندازه تو غم داری
خدا میدونه تو دنیا .. چه چیزی رو تو کم داری

خدا نزدیک فلب توست .. با یک آغوش وا کرده
نذار پلک‌هاتو روی هم .. اگه قلبت پره درده

خدا رو میشه حسش کرد .. توی هر حالی که باشی
فقط  باید تو  با یادش .. توی هر لحظه همراشی





نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : شبا وقتی که بیداری .. خدا،
لینک های مرتبط :

18 اسفند 94 :: نویسنده : Admin
دلم خوش نیست، غمگینم... کسی شاید نمیفهمد....... کسی شاید نمیداند کسی شاید نمیگیرد مرا از دست تنهایی. ... تو میخوانی فقط شعری و زیر لب آهسته میگویی: ... عجب احساس زیبایی...! ... توهم شاید نمی دانی..




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : دلم اصلا خوش نیست،
لینک های مرتبط :

18 اسفند 94 :: نویسنده : Admin
من خودم را زندگی میکنم

و برایم مهم نیست چگونه قضاوت می شوم ...

چه انتظاری از مردم داری ؟؟؟

آنها حتی پشت سر خدا هم حرف می زنند...!!!!





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : زندگی،
لینک های مرتبط :

18 اسفند 94 :: نویسنده : Admin




نوع مطلب : عکس نوشته، 
برچسب ها : آینده، حسین پناهی،
لینک های مرتبط :

18 اسفند 94 :: نویسنده : Admin
از آدم ها بت نسازید!!!
این خیانت است...
هم به خودتان، هم به خودشان!

خدایی می شوند
که خدایی کردن نمی دانند
و شما در اخر می شوید
سر تا پا کافر خدای خود ساخته






نوع مطلب : حرف های بی بهانه، 
برچسب ها : خدای خود ساخته، بت،
لینک های مرتبط :

18 اسفند 94 :: نویسنده : Admin
یک روز

بلکه پنجاه سال دیگر

موهای نوه‌ات را نوازش می‌کنی

در ایوان پاییز

و به شعرهای شاعری می‌اندیشی

که در جوانی‌ات عاشق تو بود.

شاعری که اگر زنده بود

هنوز هم می‌توانست

موهای سپیدت را

به نخستین برفِ زمستان تشبیه کند

و در چینِ دور چشمانت

حروفِ مقدس نقر شده

بر کتیبه‌های کهن را بیابد.

یک روز

بل‌ که پنجاه سال دیگر

ترانه‌ی من را از رادیو خواهی شنید

در برنامه‌ی "مروری بر ترانه‌های کهن" شاید

و بار دیگر به یادخواهی آورد

سطرهایی را

که به صله‌ی یک لب‌خند تو نوشته شدند.

تو مرا به یاد خواهی آورد بدون شک

و این شعر

در آن روز

تازه‌ترین شعرم برای تو خواهد بود.

یغما گلرویی






نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : پنجاه سال دیگر،
لینک های مرتبط :

18 اسفند 94 :: نویسنده : Admin
دلم بهانه‌گیر شده

زندگی می‌خواهد

عشق می‌خواهد

سفر می‌خواهد

هوای تازه می‌خواهد

قشنگی می‌خواهد

نه

هیچکدام از اینها را نمی‌خواهد

خوب من...

دلم تو را می‌خواهد....




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : بهانه گیر،
لینک های مرتبط :

18 اسفند 94 :: نویسنده : Admin
چقدر هفتاد ٬ هشتاد سال کم است برای دیدن تمام دنیا

برای بودن با تمام مردم دنیا

چقدر حیف است که من می میرم و

غواصی در عمق اقیانوس ها را تجربه نمی کنم

می میرم و حداقل یکبار زمین را از روی کره ماه نمی بینم!!

دلم می خواست چند کلیسا ،معبد و مسجد بزرگ جهان را می دیدم

و دلم می خواست یکبار هم که شده از ارتفاعی بلند پرواز می کردم

دلم می خواست های من زیاداند٬

بلنداند٫

طولانی اند٫

اما مهم ترین دلم می خواست های من این است که:

انسان باشم٬ انسان بمانم و انسان محشور شوم!

چقدر وقت کم است تا وقت دارم باید مهر بورزم ٫

وقت کم است باید خوب باشم

مهربان باشم

و دوست بدارم همهٔ زیبایی ها را!





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : کلیسا، زمین،
لینک های مرتبط :

18 اسفند 94 :: نویسنده : Admin
خدایا ...

دریافته ام کسی که می گوید «برایم دعا کن» ...

از روی عادت نمی گوید ...!

کم آورده است ...

دخل و خرجش دیگر با هم نمی خواند ...

صبرش تمام شده است ...

ولی دردهایش هنوز باقی مانده است ...!

مهربانم ...!

کاش می دانستی چقدر دردناک است،

شنیدن جمله ی: «برایم دعا کن ...»

خدایا کمکش کن ...

هنوز هم به معجزه ی کرامتت ایمان دارد ...

یارب!

هنگامی که ثروتم دادی، خوشبختی ام را نگیر.

هنگامی که توانایی ام دادی، عقلم را نگیر.

هنگامی که مقامم دادی، تواضعم را نگیر.

آنگاه که تواضعم دادی، عزتم را نگیر.

وقتی قدرتم دادی، عفوم را نگیر.

هنگامی تندرستی ام دادی، ایمانم را نگیر.

و آنگاه که فراموشت کردم، فراموشم مکن ...

آمین یا رب العالمین





نوع مطلب : حرف های بی بهانه، 
برچسب ها : دعا، معجزه،
لینک های مرتبط :

18 اسفند 94 :: نویسنده : Admin
همه چیز بستگی به حال و هوای دلت داره......

حال دلت که خوب باشد

آدمها همه شان دوست داشتنی اند ..

حتی چراغ قرمز هم برایت مکثی دوست داشتنی می شود

که لحظه ای در پیاده رو خیابان بایستی و بتوانی فکر کنی به امروزت،

که با دیروزت چقدر فرق داشتی؟!

حال دلت که خوب باشد ...

می شوی همبازی بچه ها؛

برای عزیزانت همیشه وقت داری

و یک دنیا مهربانی در چهره ات نهفته است؛

و چقدر لذت دارد که آدم حال دلش خوب باشه ...




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : حال دل، لیدای من، لیدیای من،
لینک های مرتبط :

18 اسفند 94 :: نویسنده : Admin
پُر ام از هیاهوی زندگی

میخواهم دفن کنم غم هایم را در چال گونه ات

لطفا لبــخند بزن !






نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : لبخد، گونه، هیاهو،
لینک های مرتبط :

18 اسفند 94 :: نویسنده : Admin

عزیزم دوستت دارم، ولی با ترس و پنهانی
که پنهان کردن یک عشق، یعنی اوج ویرانی

دلم رنج عجیبی می‌برد از دوری‌ات، اما
نجابت می‌کند مانند بانو های ایرانی

تحمل کردن این راز از من سخت و دشوار است
که روزی خسته خواهدشد، دل از اندوه طولانی

غمت رامی‌خورد هرشب، دل نازکتر از شیشه
تو سنگی را نمی‌خواهی کنار شیشه بنشانی

مرا باور کنی شاید، به راه عشق برگردم
نه از این دست باورهای مردم در مسلمانی

"عزیزم! دوستت دارم" غم این جمله را دیدی
تفاوت دارد این سیلاب با شب‌های بارانی







نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : عشق پنهانی،
لینک های مرتبط :

17 اسفند 94 :: نویسنده : Admin

دیشب نفسم بوی تو بود و تو نبودی
دل مست سر کوی تو بود و تو نبودی

از حنجره ی عشق صدای تو شنیدم
گوشم به هیاهوی تو بود و تو نبودی

بر گونه ی من گرد غریبانه مهتاب
آمیخته با بوی تو بود و تو نبودی

وقتی غزل چشم سیاه تو سرودم
شب مطلع گیسوی تو بود و تو نبودی

بی می سر من مست چنان بود که هر سنگ
ناز سر زانوی تو بود و تو نبودی

رفتم ز خود آن‌گونه که اندیشه بودن
باریک‌تر از موی تو بود و تو نبودی

آخر سر خود بر سر دیوار شکستم
مه آینه روی تو بود و تو نبودی**






نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : با تو تا ابد، تو نبودی،
لینک های مرتبط :

16 اسفند 94 :: نویسنده : Admin
برای تو که بهترین و زیباترینی
برای تو که یادت امیدوارم میکنه.حرفات آرومم میکنه و...فکر نبودنت داغونم میکنه.
آدما وقتی عاشق میشن عشقشون براشون بهترینه.براشون از همه آدمای دنیا سرتره.تو برام از همه سرتر و بهتری چون عشقمی.
نمیدونم میتونم به این صراحت در مورد تو هم بگم یا نه.
یعنی منم واسه تو خواستنیم؟قلبت مال منه؟میخوام فکر کنم همینجوره.چون میخوام اینجوری باشه.

همیشه باش چون فکر کردن به اینکه روزی نباشی بهم حس معلق بودن توی هوا رو میده که دارم از یه بلندی پرت میشم حس پوچ بودن.پس نا امیدم نکن ..
دوست دارم تو هم در کنارم بهترین لحظه ها رو تجربه کنی.دوست دارم تو هم در کنارم مملو از عشق باشی.
میخوام وقتی بهم فکر میکنی مثل وقتی که من بهت فکر میکنم حس بودن بهم دست میده همین حس رو داشته باشی.
میدونی چه حسیه حس بودن؟
تا حالا به لذت مهم بودن و دوست داشته شدن فکر کردی؟وقتی میدونی یه نفر هست که خیلی دوستت داره و هر لحظه بهت فکر میکنه وتمام آرزوش اینه که با تو باشه ...یه حس شادی داری.من به این مهم بودن و دوست داشته شدن میگم حس بودن.


سرنوشت با من و دل من سر بازی داره.انتظار طول بکشه من طاقت میارم همیشه یاد گرفتم برای بدست آوردن چیزی که میخوام خیلی چیزای دیگمو از دست بدم.پس واسه بدست آوردنت حاظرم از تمام زندگیم بگذرم.ولی...فقط تو باشی و تو و تو و تو...




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : برای تو که بهترینی،
لینک های مرتبط :

16 اسفند 94 :: نویسنده : Admin

نمیدانی نوشتن چقدر سخت می شود وقتی میدانی آن طرف كسی حرفهایت را نمی خواند
نامه عاشقانه كه هیچ< كتاب عاشقانه هایم زیر چاپ رفت.
گاهی نباید ماند باید رفت و در سیاهی گم شد. تو چه میدانی از روزهایی كه بی تو اما در فكر با تو بودن گذشت
روزها ماه ها تا چشم بر هم بگذاری سال هم می شود
میدانی كجای قصه ی ما درد دارد؟ آنجا كه تو می گویی .... بگذریم
نمیدانی چه حالی دارم وقتی شب ها از دلتنگی به پتو چنگ می زنم
وقتی خواب هایم بوی تورا می گیرد
وقتی با هر تپش قلبم یاد روزهای بر باد رفته می افتم
كوتاه بود آنقدر كه در همهمه ی خانه به دوشی ات گم شد.
تو از من گذشتی ماههاست رفته ای اما هنوز ذهن من آشفته ی بودن با توست.
میدانی من اعتقاد دارم یك نفر می تواند صد بار عاشق شود
من هر روز صد بار عاشقت می شوم
رد لبهایت روی استکان چای... حسود شده ام به فنجان هم حسودی می كنم
یکی از تارهای مویت گوشه ی مبل ...
عطر نفست در ذهنم ...
رد نگاهت را دنبال می كنم
اما دیگر نیستی...
تو عاشق بوده ای درك می كنی..





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : عطر نفست، عاشق، تپش قلب،
لینک های مرتبط :

14 اسفند 94 :: نویسنده : Admin
همیشه موندگارِ من سلام؛

                               غرور من كه به مُلكِ سخن خدایی كرد                              

    دریغ در طلب آشنایی با تو

 وفا و عشق ترا               

چون گدا، گدایی كرد!  (حمید مصدق)

 

همیشه فكر می‌كردم

 آدما همدیگرو واسه‌ی داشته‌های هم دوست دارن !

وقتی یه كم بزرگ شدم،

دیدم همه‌ی آدما خوب نیستن،

 دیدم یه سِری از آدما رو نمی‌شه دوست داشت

نه به این خاطر كه هیچی ندارن

به این خاطر كه یه چیزایی دارن كه نباید داشته باشن،

تا این كه با تو آشنا شدم،

 دیدم كه انگار آدم‌ها همه مثل هم نیستن !

تو یه جورایی با همشون فرق داری !

 احساس كردم میشه به خاطر نداشته‌هات
دوسِت داشت !

میشه به خاطر نداشتن غرور دوسِت داشت !

 آخه اصلاً خودخواه نبودی،

 همیشه بقیه رو بالاتر از خودت می‌دیدی !

در حالیکه تو بالاترین بودی

 تو واسه من یه ماهی !

كاش همیشه توی تاریكیِ زندگیم موندگار باشی و بتابی !‌

ماه من دوسِت دارم.




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : بهترین من سلام،
لینک های مرتبط :

14 اسفند 94 :: نویسنده : Admin
آرزوی من این است.... آرزوی من این است که دو روز طولانی... در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی.
آرزوی من این است یا شوی فراموشم... یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم.
آرزوی من این است که تو مثل یک سایه... سرپناه من باشی لحظه تَر گریه.
آرزوی من این است نرم و عاشق و ساده.... همسفر شوی با من در سکوت یک جاده.
آرزوی من این است هستی تو؛ من باشم... لحظه های هشیاری، مستی تو؛ من باشم.
آرزوی من این است تو غزال من باشی... تک ستاره روشن در خیال من باشی.
آرزوی من این است در شبی پُر از رؤیا... پیش ماه و تو باشم لحظه ای لب دریا.
آرزوی من این است از سفر نگویی تو... تو هم آرزویی کن؛ اوج آرزویی تو.
آرزوی من این است مثل لیلی و مجنون... پیروی کنیم از عشق، این جنون بی قانون.
آرزوی من این است زیر سقف این دنیا... من برای تو باشم، تو برای من؛ تنها آرزوی من این است...





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : آروزی من،
لینک های مرتبط :

14 اسفند 94 :: نویسنده : Admin

بی تو آسمان زیبا نیست و راه رفتن ابرها به راه رفتن مردگانی می ماند كه از خوابی دیر برخاسته اند.
بی تو كتابها بسته می مانند و قلمها نای نوشتن ندارند. بی تو هیچ جاده ای به طرف افقهای روشن نمی رود و هیچ جنگلی به فكرسبز شدن و بالیدن نمی افتد و هیچ پرنده ای بالهایش را برای پرواز آرایش نمی كند.

مرا تنها مگذار!

نمی خواهم دراتاقی كه از بوی خورشید تهی است نفس بكشم. نمی خواهم در محاصره دیوارها و پرده هاباشم. نمی خواهم شكل ستاره ها را از یادببرم. بی تو لبخند مفهوم ندارد و زندگی یك معمای حل ناشدنی است. بی تو زمین یك توپ سرگردان است و دلم یك تكه یخ است. بی تو شعرهای شرقی من بی معناست و گلهایی را كه در باغچه كاشته ام رنگ و بویی ندارند.

مرا تنها مگذار!

من نمیتوانم این همه كوه و صخره و آهن را بر شانه های نحیفم حمل كنم. من طاقت روبرو شدن باامواج بلند دریا وآرامش سپیداقیانوس را ندارم. بی تو خواب بدمزه و تلخ است و من هزاران سال است كه پلك بر هم نگذاشته ام وهزاران سال است كه آغوشم را به روی كسی نگشوده ام و هزاران سال است كه آواز نخوانده ام. بی تو پنجره ها خالی از منظره اند و سینه ها خالی از شور و شوق.

مرا تنها مگذار!

من نمی توانم ثانیه های سرد و ساكت را به طرف فردا هل بدهم و روی نزدیكترین درخت قلبم را به یادگار حك کنم.





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : مرا تنها مگذار!،
لینک های مرتبط :

14 اسفند 94 :: نویسنده : Admin
نمی دانم چرا اینبار دستانم به جای چشمانم می گریند

و سرو بلند قامت قلم در میان تند باد آنها اینگونه لرزان است

دستانم آه سرد بی كسی را از عمق جان فریاد می زنند
و چشمانم نظاره گر این التهاب

صدای مهربان تو همواره در گوشم تنین دارد
همواره می خروشد
فریادمی كند
وگاه گاه هم زمزمه های نرم آرام دارد كه بسان لالایی باد بهار برای غچه های نورس باغند
ای كاش پهنه تابناك محبت عرصه دوری دردناك تو نبود
ای كاش صحنه پر آشوب زندگی گرفتار شحنه جبار زمان نمی شد
ای كاش سلطان مهر در دستان فقدان اسیر نمی شد
ای كاش می شد لحظاتی تو را عاشقانه دریافت
ای كاش می شد گرمای قلب پر تپشت را از این فاصله احساس كنم و جرعه جرعه شهد شیرین صفایت را به نوشم
ای كاش این فاصله اینقدر زیاد نبود
ای كاش بلبل كوچك یادت تا ابد آواره هزار توی دلم باشد
ای كاش نغمه های روشنت دل گرفته ام را به تلالو درخشان خود منور می كرد
ای كاش شمیم خوش صدایت همیشه پرده نازك خیالم را نوازش می داد
ای كاش من در كنار محبوب اینقدر خیالی نبودم
ای كاش آغوش می گشود تا قلبم را به هدیه پیش كش می كردم

ای كاش بودنش تا نداشت





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : ای كاش بودنش تا نداشت،
لینک های مرتبط :

امشب دلم میخواهد به كسی بگویم'' دوستت دارم.
''تو نهراس و آنكس باش.بگذار با هر آنچه در توان دارم همین امشب به تو ثابت كنم كه دوستت دارم.
بگذار برایت نقش آن دلباخته ای را بازی كنم كه لحظه ای دور از محبوب خویش زندگی را نمیتواند.
بگذار همچون معشوقی كه برای وصال معشوقش جان میدهد برایت جان دهم.
تو را ستایش كنم.بگذار در تاریكی به تو لبخند بزنم.نگذار زمان از دستم برود و تو را درنیابم.
میخواهم بیندیشی كه همین امشب غیر از من كسی دیوانه تو نیست هرچند كه جاهلانه فكری باشد.
كمی بیشتر با من و همین امشب بگذار خیال كنم كه جز تو كسی نیست.
همین یك امشب را بگذار نقش بازی كنم.نقش حقیقت را.همان كه دور از تو بارها روبه روی آینه تمرین كرده ام.
ای آخرین ! آینه ام اینبار تو باش





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : ای آخرین ! آینه ام اینبار تو باش،
لینک های مرتبط :

وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی
چه بس دور است بین ما که این سو
پیرمردی با سپیدیهای
مو و هزاران بار مردن . رنج بردن با خمی در قامت از این راه دشوار که این سو دستهای خشکیده.
دل مرده.به ظاهر خنده ای بر لب و گاهی حرفهای پیچ در پیچ و هم هیچ و گهگاهی دو خط شعری که
گویای همه چیز است وخود ناچیز.

وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی
چه بس دور است بین ما که آن سو

نازنینی.غنچه ای شاداب و صدها آرزو بر دل.دلی گهواره ی عشقی که چیزی بیش نیست شاید.
و از بازیچه بودن سخت بیزار است.

وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی
چه بس دور است بین ما که عاشق گشتن

و عاشق نمودن سخت دشوار است...........





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی،
لینک های مرتبط :

9 اسفند 94 :: نویسنده : Admin
نمی دونم از كجا شروع كنم؟
از خوبیت از امیدت از حرفهای پر از ماهت یا از چشات كه من’ كشته حتی از عصبانیتت چون اونم برام غنیمته كاش بدونی كه چه قدر دوستت دارم كاش بدونی ارزشت بیشتر از این حرفهاست تو برام مثل بارونی كه برام همیشه سبكی میاره مثل بارون از آسمون به دل عاشق من می باره مثل بارون صدات برای دل آدمی آرام و نرمه چه خوبه بودنت چه خوبهه احساست و حتی لمس كردنت انقدر دوست دارم به اون شونه هات سرم’ بزارم’ حرفهای دلم’ بهت بگم باهات گریه كنم باهات بخندم و هر لحظه به چشمای پر مهرت نگاه كنم چون اون چشمات من’ به زندگی بیشتر وابسته می كنه. هر موقع صدای قشنگت’ می شنوم دلــــم می لرزه یه جوری اروم و هیجان زده میشم از خودم از بودنم جدا میشم و خودم’ به تو میسپارم اگه تو دلم باشی باور نمیكنی میگی این دل همونی كه فكر میكنم دوستم نداره ولی كاش از چشام بخونی كه حتی بودنت گفتنت خواستنت و همه چیزت برام از همه كس باارزش تر. می دونی ، زندگی من مثل یه كاغذ سیاه كه تو نقطه ی سفیدش هستی و هر لحظه كه عشق من به تو زیاد می شه اون نقطه به اوج خود می رسه و بزرگتر می شه و زندگی یه رنگ دیگه با تو می گیره هیچ كس تو رو از من نمی تونه بگیره حتی خودت چون اسمت ، عشقت و بودنت تو دلم حك شده و محاله كه پاك شه یعنی خودم هم نمی زارم پاك شه عشقت بـــــرام مثل گلهای بهاری هر روز تازه تر می شه به جای اینكه تكراری شه هر روز بوی قشنگتری به خودش می گیره عشقت برام خیلی تازه و تازه تر هست مثل بوی بارون مثل بوی یاسمن انقدر از ته دل نفس می كشم تا بیشتر به بودنت و عشقت معتاد بشم.
اما...





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : نامه ای برای عشقم،
لینک های مرتبط :

9 اسفند 94 :: نویسنده : Admin
בلـــَم گرفتــﮧ...

از همــﮧ ی بــی تفآوتــی هآ...

از همــﮧ فــَرآموشی هآ...

از هَمﮧ بــی اعتمــآدی هآ...

کــآش معلــمی بود و انشـ ـ ـــآیی مــی خوآســت...

"روزگــآر خوב رآ چگونــه مــی گــُذرآنید؟؟؟







نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : בلـــَم گرفتــﮧ...،
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 8 )    ...   4   5   6   7   8   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic