لیدای من
ﺷﻌﺮﻫﺎﻳﻢ ﺷﺒﻴﻪ ﻫﻴﺞ ﻛﺲ ﻧﻴﺴﺖ چوﻥ ﺗﻮ ﺧﻮﺩ ﻳگاﻧﻪ ﺍی ﻭ ﺑﻬﺎﻧﻪ ی ﺷﻌﺮﻫﺎی ﻣﻦ ﺗﻮیی...
درباره وبلاگ


ﺻﻔﺤﻪ ی ﺍﻭﻝ ﺯﻧﺪگی ﺍﻡ
ﺑﺎ ﺩﻳﺪﻧﺖ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪ
ﺗﻮ ﺷﺪی ﺗﻚ ﺗﻚ ﻛﻠﻤﺎﺗﺶ
ﻫﻤﻪ ی ﺣﺮﻓﻬﺎﻳﺶ
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﺮﺩﻡ
با ع ش ق
ﺗﺎ ﺍﻧﺘﻬﺎﻳﺶ
ﻫﻤﺮﺍﻩ باش ...
لیدای من

مدیر وبلاگ : Admin
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
18 فروردین 98 :: نویسنده : Admin
لیدا جونم از شروع رابطه بینمون بنا بر این شد از بین عاشق شدن و معشوق بودن،عاشق شدن رو انتخاب کنم

عاشق شدن! بله خوب میدونی عاشقی یعنی چی؟؟؟ مطمئنم با گوشت و خونت درکِش کردی...

عاشق که باشی همیشه ترس از دست دادن داری

نگرانی، نکند یک روز یک نفر بیاید که بیشتر از تو ادعای عاشقی‌اش شود و ناغافل دستش را بگیرد و با خودش ببرد…

نکند یک روز بگوید دوستت ندارد…

اما معشوق که باشی رهایی،

نه ترس از دست دادن داری و نه غصه‌ی نرسیدن…

تازه دوست داشته هم میشوی!

اما خب،،،عاشق بودن با تمام ترس‌هایش با خودش تعهد می‌آورد، پایبندی به دوست داشتن یک نفر …

آدم عاشق انگیزه دارد،

و عشق اهرمی‌ست که زندگیش را به جلو میبرد …

اما معشوق، بعضی وقت‌ها ممکن است حتی تا آخر عمر نداند که کسی دوستش دارد

یا بفهمد و برایش مهم نباشد و لذتی نبرد…

 من فکر میکنم تجربه کردن این حال و هوا، این پایبندی شیرین و احساسی که زندگیت را تغییر میدهد…

به تمام ترس و خطرهایش می‌ارزد…!

عزیزم... با تمام وجود دوستت دارم به هر حال حق همیشه با تو بوده ...هر چی باشه شما معشوق هستین و ما عاشق....

توی کل رابطمون هیچ وقت، هیچ جا هیچ یک از حرفات رو دلم سنگینی نکرد ... دیروز ولی این حس بهم دست داد... یه لحظه فکر کردم آسمون ریخت رو سرم ...با دست و زبونت تردم کنی و بگی دیگه نه ...هیچ وقت دیگه ماجراهای قبلی تکرار نمیشه.... آخرش هم نوشتی که ای کاش پا رو دلم میزاشتم و می‌بوسیدمت.. این جمله آخری دیگه اصلا برام هضم نشد ... یعنی خداییش تا الان دلت اصلا باهام نبوده که میخواستی دیروز پا روش بزاری؟؟؟

عین یه انسان مومن میمونی که بعد سالیان سال عبادت، نماز و و روزه از خداش رو برگردونده و دیگه نمیخواد مقابلش سر تعظیم فرود بیاره ..تو دلش ایمان هست باور بخدا هست اما دیگه نمیخواد مقابلش بایسته و نماز بخونه و روزه بگیره...

حالا شمام عین اون فردِ مومن ...بعد این همه دلدادگی و عشق و دوستی میگی دوستت دارم اما حاضر نیستم حتی دستت هم به دستم بخوره ...

ای کاش ای کاش مرده بودم و این روزا رو ندیده بودم






نوع مطلب : حرف های بی بهانه، 
برچسب ها : اس ام اس، لیدای من، معشوق بودن، عاشق شدن،
لینک های مرتبط :

18 فروردین 98 :: نویسنده : Admin
خدایا فقط تو را می خواهم.....باور کرده ام که فقط تویی سنگ صبور حرف هایم
می ترسم از اینکه بگم دوسش دارم...اون نمی دونه که با دل من چه کرده...نمی دونه که دلی رو اسیر خودش کرده
هنوز در باورم نیست که دل به اون دادم و اون شده همه هستی ام
روز های اول آشنایی را بیاد میاورم آمدنش زیبا بود ...آنقدر زیبا حرف می زد که به راحتی دل به او باختم و او شد اولین عشقم در زندگی
بارالها گویی تو تمام زیبایی های عالم را در چهره و کلام او نهاده بودی
واین گونه مرا اسیر او کردی و دل کندن از او شد برایم محال و داشتنش بزرگترین آرزویم در زندگی
حالا که عاشقش شدم تو بگو چه کنم که تنهایم نگذارد....خدایا امشب به تو می گویم چون تو تنها مونس تنهایی هایم هستی..
چگونه بگویم بدون او می میرم....او رفته و در باورم نیست نبودنش...
خوب می دانم او مرا کودکی فرض کرد که نمی داند عشق چیست و برای عاشقی حرمتی قائل نمی باشد
مرا به بازی گرفت یا شاید....نمی دانم.....دگر هیچ نمی دانی.. اعتراف می کنم نفسم به بودن او وابسته است
بعد رفتن او دگر این نفس را هم نمی خواهم....حال تو بگو چه کنم ؟
بار خدایا دوست دارم مرا بفهمد حتی برای یه لحظه





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : لیدای من، lidayeman، سنگ صبور، نفسم، اسیر عشق،
لینک های مرتبط :



 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic