لیدای من
ﺷﻌﺮﻫﺎﻳﻢ ﺷﺒﻴﻪ ﻫﻴﺞ ﻛﺲ ﻧﻴﺴﺖ چوﻥ ﺗﻮ ﺧﻮﺩ ﻳگاﻧﻪ ﺍی ﻭ ﺑﻬﺎﻧﻪ ی ﺷﻌﺮﻫﺎی ﻣﻦ ﺗﻮیی...
درباره وبلاگ


ﺻﻔﺤﻪ ی ﺍﻭﻝ ﺯﻧﺪگی ﺍﻡ
ﺑﺎ ﺩﻳﺪﻧﺖ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪ
ﺗﻮ ﺷﺪی ﺗﻚ ﺗﻚ ﻛﻠﻤﺎﺗﺶ
ﻫﻤﻪ ی ﺣﺮﻓﻬﺎﻳﺶ
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﺮﺩﻡ
با ع ش ق
ﺗﺎ ﺍﻧﺘﻬﺎﻳﺶ
ﻫﻤﺮﺍﻩ باش ...
لیدای من

مدیر وبلاگ : Admin
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
9 دی 95 :: نویسنده : Admin

تو ندانی غمم که ندانی دریغا
عمر دوباره نبوده کسی را

می دانی؟

هر وقت خواستم خودم را پیدا کنم در تو گم شدم.در آرزوهای  ما!

فکر کردم خودم را کنار تو که بگذارم همه چیز شیرین می شود و بالاخره روزی جایی پیوند می خوریم.می دانی؟ فراموش کرده بودم که تو باید بله را بگویی.آنچنان تو را زنده تصور کرده بودم که حتی می شنیدمت وقتی حرفی نمی زدی.

برای همین بود شاید.هیچ وقت نفهمیدم واقعا" کیستم.و ماموریت من چیست.گاه خواستم تا آخر دنیا بمانم و با تو بمانم گاه گفتم می روم.تا گم شوم.نبینم.تا نباشم.گاه گفتم زاهد می شوم تا که بیاید روزی.گاه دیدم پاکیم را خیال با تو بودن است که ناپاک کرده.گاه نواختم.که فریادم را بشنوی.که مرا در آن بالاترین بالا ببینی.گاه نگاه از آرشه گرفتم و گفتم وقتی من نرسیدم چرا انها برسند؟گاه گفتم بیا و گاه التماس کردم برو.

حالا تو بگو.من کجایم؟؟

از عشق تو دیوانه ام یا بر عشق تو عصیانگر؟تو را می خواهم یا تو را نمی خواهم؟ ایستاده ام یا فرار می کنم؟؟می ترسم یا ترسیده ام؟؟

تو هم نمی دانی.می دانم.که اگر می دانستی مرا به من می شناساندی که من همه در تو بودم.

 

می روم.روزی.از شهر تو از بوی تو از همه ی آن شنیدنها و دیدنها دل می کنم روزی.از وطنم کوچ می کنم که نبینمت.و می دانم هیچ وقت نگاه هیچ کس غبار پنجره ی مرا پاک نخواهد کرد.و می دانم...

نه عزیزترین.باور کن فراق را به وصال ترجیح نمی دهم.باور کن دوری از تو هیچ لذتی ندارد.

اما اگر بمانم هر دو می پوسیم و می پوسانیم.این نیست رسمش.می دانی که!

آنروز که می روم همه ی سعیم را برای آخرین خواسته ات می کنم.خاطره هایم را می گذارم و بی تو می روم.شاید فراموش شدی.شاید...

دلت اگر هوای مرا کرد اخم نکن، دلتنگی نکن، بخند دیوانه وار بخند شاید ...

ببین.زخم می زند.همه چیز اینجا.گلایه نمی کنم.حالم را می گویم.دیگر تحمل درد ندارم.دیگر نمی خواهم دوست داشته باشم و دوست داشته نشوم.دیگر نمی توانم بگویم خوبم!

می روم به سرزمین های ناشناخته.انجا که بدون حضورت بتوانم پیدایت کنم و تو نباشی که ببینی و بخوانی و بشنوی.





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : مرا مگذار و مگذر، لیدای من، گم شدم، عاشق شدم،
لینک های مرتبط :

11 دی 95 07:46
عجب.ببخشید منم لیدام اما لیدای مخاطب شما نیستم


 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic