لیدای من
ﺷﻌﺮﻫﺎﻳﻢ ﺷﺒﻴﻪ ﻫﻴﺞ ﻛﺲ ﻧﻴﺴﺖ چوﻥ ﺗﻮ ﺧﻮﺩ ﻳگاﻧﻪ ﺍی ﻭ ﺑﻬﺎﻧﻪ ی ﺷﻌﺮﻫﺎی ﻣﻦ ﺗﻮیی...
درباره وبلاگ


ﺻﻔﺤﻪ ی ﺍﻭﻝ ﺯﻧﺪگی ﺍﻡ
ﺑﺎ ﺩﻳﺪﻧﺖ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪ
ﺗﻮ ﺷﺪی ﺗﻚ ﺗﻚ ﻛﻠﻤﺎﺗﺶ
ﻫﻤﻪ ی ﺣﺮﻓﻬﺎﻳﺶ
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﺮﺩﻡ
با ع ش ق
ﺗﺎ ﺍﻧﺘﻬﺎﻳﺶ
ﻫﻤﺮﺍﻩ باش ...
لیدای من

مدیر وبلاگ : Admin
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
3 مرداد 95 :: نویسنده : Admin
✔ ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﻣﻴﺨﻮﺍﺩ ﻫﻴﭻ ﻛﺲ ﺳﻜﻮﺗﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﻧﺸﻜﻨﻪ . . . !
✔ ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺯﻧﺪﮔﻴﺸﻮﻧﻮ ﺑﺎ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺠﺎﺯﻱ ﭘﺮ ﻣﻴﻜﻨﻦ . . . !
✔ ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺟﺎﻱ ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯﺷﻮﻥ ﻋﻮﺽ ﺷﺪﻩ . . . !
✔ ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﻣﻴﺨﻮﺍﺩ ﻳﻜﻲ ﺭﻭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺶ ﻭﺍﻗﻌﻲ ﺑﺎﺷﻪ . . . !
✔ ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎ ﻣﻴﺘﺮﺳﻦ . . . !
✔ ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺗﻴﭗ ﻣِـﺸـﻜﻲ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺗﻴﭙی ﺗﺮﺟﻴﺢ ﻣﻴﺪﻥ . . . !
✔ ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺗﻨﻬﺎﻥ ﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎی ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﻭ ﮔﻮﺵ ﻣﻴﺪﻥ . . . !
✔ ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﻫﻲ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﮔِـﻠﻪ ﻣﻴﻜﻨﻦ . . . !
✔ ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﭘﺮﺩﺭﺩﻥ ﭼﻮﻥ ﺩﺭﺩﺷﻮﻧﻮ ﻗﺸﻨﮓ ﺗﻮﺻﻴﻒ ﻣﻴﻜﻨﻪ . . . !
✔ ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﺷﻮﻥ ﺗﻠﺨﻪ ﻭ ﮔﺮﻳﻪ ﻫﺎﺷﻮﻥ ﺩﻳﮕﻪ ﺁﺭﻭﻣﺸﻮﻥ ﻧﻤﻴﻜﻨﻪ . . . !
✔ ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﻥ ﺷﺎﺩ ﺷﻦ ﻭﻟﻲ ﻫﻤﻪ ﺵ ﻓﺎﺯ ﻏﻢ ﺩﻧﻴﺎﺷﻮﻧﻮ ﻣﻴﮕﻴﺮﻩ . . . !
✔ ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﺷﻜﺴﺘﻪ ﻭﻟﻲ ﺻﺪﺍﺷﻮ ﺩﺭﻧﻴﺎﻭﺭﺩﻥ . . . !
✔ ﺑﻌﻀﯿﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺧﺴﺘﻪ ﻥ ﻭﻟﻲ ﭼﻮﻥ ﻣﺠﺒﻮﺭﻥ ﺩﺍﺭﻥ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻴﻜﻨﻦ . . . !
✔ ﺍﻳﻦ بعضی ﻫﺎ ﻋﺠﻴﺐ ﺷﺒﻴﻪ ﻣﻨﻦ خیـــــــــــــــــــــــلی عجیــــــــــــــــــــب




نوع مطلب : حرف های بی بهانه، 
برچسب ها : لیدای من، غم، قشنگ، عاشق،
لینک های مرتبط :

3 مرداد 95 :: نویسنده : Admin
کاش تار بودم تا آهنگ دوست داشتن رابرایت بنوازم !
کاش خاربودم تاچشم دشمنانت راکور کنم . . .
افسوس ک نه تارم نه خار







نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : لیدای من، تار، خار، عاشقانه، lidayeman.ir،
لینک های مرتبط :

3 مرداد 95 :: نویسنده : Admin




ڪَسی ڪِـہ مَعذِرَت خوآهی میڪُنِـہ ,, یَعنی اوטּ رآبطـہ رو بیشتَر اَز غُرورش ” دوست دآرہ ,, [!] ×






نوع مطلب : عکس نوشته، 
برچسب ها : پست عاشقانه، لیدای من،
لینک های مرتبط :

24 تیر 95 :: نویسنده : Admin
بر مزارم گریه کن اشکت مرا جان میدهد . . .

ناله هایت بوی عشق وبوی باران میدهد . . .

دست بر قبرم بکش تا حس کنی مرگ مرا . . .

دست هایت دردهایم را تسلا میدهد . . .

لحظه ی رفتن دمی برگرد و قبرم را ببین . . .

این نگاه آخرت بر اوج من جان میدهد . . .






نوع مطلب : داستان عاشقانه، 
برچسب ها : لیدای من، مزار، گریه، عشق،
لینک های مرتبط :

3 تیر 95 :: نویسنده : Admin
دقایقی در زندگی هستند

    

         که انقدر دلت برای کسی تنگ می شود

 

                که دلت می خواهد او را از رویاهایت بیرون بکشییییییییی

 

                     و در دنیای واقعی بغلش کنی .....





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : لیدای من،
لینک های مرتبط :

27 خرداد 95 :: نویسنده : Admin
تا حالا شده پوتین عشقتون رو تو پاهاش واکس بزنید

من زدم

واکسو میگم

به پوتین های عشقم ....

عین اون فیلم های قدیمی
یارو میاد تو دستش یه سکه.. ، پاشو بلند میکنه میذاره رو صندلی...
پسر جون برق بنداز....

خیلی کیف داره بخدا ...به یه بار امتحانش می ارزه

امام من از خدامه هر روز پوتین های عشقمو براش برق بندازم

آها داشت یادم میرفت.... میگفم براتون:::

وقتی کفشاشو با دستمال کهنه صورتی پاک میکردم یه نگاهی تو چشاش بود
دلش نمیخواست این کارو براش بکنم اما مجبور بود مجبور ... می فهمی
آخه من به پاش افتاده بودم یه جورایی التماس میکردم

بذار کفشاتو واکس بزنم






نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : پوتین عشقم، واکس، لیدای من،
لینک های مرتبط :

19 خرداد 95 :: نویسنده : Admin
برای نوشتن از دلتنگی که واژه و استعاره لازم نیست ،



 " فقط یک دل میخواهد "



  که تنگ شده باشد



  همین ...






نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : دلتنگی، لیدای من،
لینک های مرتبط :

16 خرداد 95 :: نویسنده : Admin
خــدایا ؟


کــمــی بــیـا جــلــوتــــر . .

 

مــی خــواهـــمـــ در گوشــت چــیــزی بــگــویم . . . !
 


... ایـن یـک اعــتـرافــــــ اســت . . .
 


مــن بــی او دوامــ نــمی آورمــ . . .
 


حــتــی تــا صــبح فـــردا . . . !.!




 




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : خدایا، لیدای من،
لینک های مرتبط :

16 خرداد 95 :: نویسنده : Admin
اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه.
گفت: حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه.
گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم.

گفت: من رفتنی ام!
گفتم: یعنی چی؟

گفت: دارم میمیرم.
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟

گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده.

با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه .
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم  کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد . با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن .آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه. سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم و بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم . گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم.

مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم. الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم.

حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟

گفتم: بله، اونجور که یاد گرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!

یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!

هم کفرم داشت در میومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟

گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجی ما رفتنی هستیم کی اش فرقی داره مگه؟

باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد... .




نوع مطلب : داستان عاشقانه، 
برچسب ها : دارم میمیرم، لیدای من،
لینک های مرتبط :

16 خرداد 95 :: نویسنده : Admin
تن من زخـمی است...

یک خـراش کمتر یا بیشتر چه فرقی دارد؟

راحـت باش...





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : تن زخمی، لیدای من،
لینک های مرتبط :

10 خرداد 95 :: نویسنده : Admin

همیشه داشتن بهترینها به ادم غرورخاصی میده
 

مغرورترینم چون توبهترینی






نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : بهترینم، لیدای من،
لینک های مرتبط :

10 خرداد 95 :: نویسنده : Admin
دقایقی توی زندگیت هست که اونقدر دلت برای عشقت تنگ میشه
 که دلت میخواد اونو از تو رویاهات بکشی بیرون و توی
دنیای واقعی
 با تمام وجودت بغلش کنی و
بهش بگی دوستت دارم





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : دوستت دارم، لیدای من،
لینک های مرتبط :

10 خرداد 95 :: نویسنده : Admin
دلتنگی

یعنی بغضی که هرگز فریاد نمیشود


دلتنگی یعنی اشکی که هرگز جاری نمیشود

دلتنگی یعنی نفسهای شمرده شمرده

دلتنگی یعنی آه فرو خورده

دلتنگی یعنی خنده ی غمگین

دلتنگی یعنی.....

آه دل تنگ چقدر معنا دارد

 
اما زندگی رو برایت بی معنا میکند




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : دلتنگی، لیدای من، lidayeman.ir،
لینک های مرتبط :

10 خرداد 95 :: نویسنده : Admin
برای تو می نویسم...

برای تویی كه تنهایی هایم پر از یاد توست...

برای تویی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...

برای تویی كه احساسم از آن وجود نازنین توست...

برای تویی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تویی كه چشمانم همیشه به راه تو دوخته است...

برای تویی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تویی كه وجودم را محو وجود نازنین خود كردی...

برای تویی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ...

برای تویی كه سـكوتـت سخت ترین شكنجه من است....

برای تویی كه قلبت پـاك است...

برای تویی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است




نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : برای تو می نویسم، لیدای من،
لینک های مرتبط :

10 خرداد 95 :: نویسنده : Admin

دنیا مرا فروخت ولی کاش دست کم

   چون بردگان مرا به تماشا نمی‌گذاشت

   ای دل بگو به عقل که دشمن هم این چنین

   در خون مرا به حال خودم وا نمی‌گذاشت...




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : دنیا مرا فروخت، لیدای من،
لینک های مرتبط :

 آخرین دست نوشته عسل بدیعی منتشر شد.

رضا داود نژاد وعده داده بود برای پایان دادن به برخی شایعات بی اساس سند دستنوشته عسل بدیعی را منتشر کند.







    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سال ۹۲ شد.و این گذر عمر چیزیست که قسمت همه است. حالا ۳۶ ساله‌ام. حتی دهه ۳۰ هم به سرعت گذشت.
    با سرعتی صدچندان دهه ۲۰. شش سال در رکود بودم من فسفر. امروز برای بسیاری در ایران‌زمین شروع و پایین خیلی چیزهاست. خیلی چیزهایی که بخشی از زندگی و قصه اون‌ها میشه. قصه آدم‌های مثل هم. آدم‌های رنگارنگ، حالا در این زمین انقدر آدم دیدم که بتونم مسلط بشم. ضعف درونی که حس می‌کردم دیگه رنگ باخته. زیاد اشتباه کردم اشتباه دیدم اشتباه ارزش دادم و اشتباه بی‌ارزش کردم اما مهر خدا خواست که هنوز سالمم و هنوز توانمندم ریشه دارم جوانم زیبایم پسری دارم گنجینه عشق و هوش و سلامت و مهر و خانواده‌ای مثل گوهر ناب و دوستانی مثل برگ گل و دنیایی که هر روزش واقعه است. واقعه‌ای که دستانم می‌سازدش. دستانم دیگر ضعیف نیست. چینی دلم بند خورده و حالا انرژی خفته ای دارم برای ورود به مرحله دیگری از زندگی.
    تمام توانم بر این است که امسال شگفتی بیافرینم. شگفتی‌ای که پسرم، خانواده‌ام و دوستانم و مملکتم به من افتخار کند.
    در این سال پروژه‌های بسیاری برای من به ثمر خواهد رسید. من می‌دانم که امسال سال من است.

    عسل بدیعی، اول فروردین ۱۳۹۲





نوع مطلب : عکس نوشته، 
برچسب ها : عسل بدیعی، آخرین نوشته، لیدای من،
لینک های مرتبط :

4 خرداد 95 :: نویسنده : Admin


یواشــــکی دوستم داشته باش

آدمای دنیـــــــای من،

چشـــم دیدن عشــــق رو ندارن !





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : عشق یواشکی،
لینک های مرتبط :

4 خرداد 95 :: نویسنده : Admin

این روزها، دلم خیلی چیزهای عجیب غریب میخواد. دلم یه جزیره ی دور افتاده میخواد، که پر باشه از درخت و پرنده. من باشم و تو. بریم تو دل جزیره و یه غار پیدا کنیم که بشه سقف بالای سرمون. شبها کنار آتیش بشینیم و گرمای آتیش و خنکای نسیم به صورتمون بخوره. بدون دغدغه از میوه های درختان جزیره میخوریم و نه خون حیوونی رو میریزیم و نه برای داشتن غذا مجبوریم هزار دروغ و کلک و بی وجدانی رو به جون بخریم. اونجا حتی به یک ریال پول هم احتیاجی نداریم.

ولی افسوس که حتی یه جزیره هم نمیشه آرزو کرد.






نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : لیدای من، جزیره،
لینک های مرتبط :

4 خرداد 95 :: نویسنده : Admin


من قلبی دارم عاشق ، پاک و بی ریا!
چشمهایت را باز کن و مرا ببین ، این بی قرارها و انتظار قلب عاشقم را ببین
ببین که چه امید و آرزوهایی دارم با تو
تویی که تنها در قلب منی ، مثل نفس در سینه منی ، چرا باور نمیکنی که تنها عشق منی ، چرا باور نمیکنی که تنها تو ، فقط تو در قلب منی !
چرا باور نمیکنی دوست داشتن هایم را ، باور نمیکنی احساس این دل دیوانه ام را
هنوز شب نشده به فکر روشنایی فردا هستم ، میترسم که شب را دوباره با ترس و دلهره بگذرانم ، ترس از حرفهای تو ، ترس از بهانه های تو ، دلهره برای از دست دادن تو!




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : لیدای من، آشفته، عاشق، قلب منی،
لینک های مرتبط :

♥️ حرف زدن با تو مثه نفس کشیدن بعد بارون،زیباست ♥️





نوع مطلب : عکس نوشته، 
برچسب ها : حرف زدن با تو مثل نفس کشیدن بعد بارون، زیباست،
لینک های مرتبط :

30 اردیبهشت 95 :: نویسنده : Admin




نوع مطلب : عکس نوشته، 
برچسب ها : عکس نوشته، لیدای من، lidayeman.ir،
لینک های مرتبط :

30 اردیبهشت 95 :: نویسنده : Admin

بودنت آرامشے است

که تزریق مے شود

درون رگ هایم

با حس نفس هایت

تکثیرمے شود درون من

مبتلاے تو شده ام

اے دلیل هر تپش قلب من....❤️





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : دلیل تپش قلب من، لیدای من، عاشقانه،
لینک های مرتبط :

29 اردیبهشت 95 :: نویسنده : Admin
من که مجنونت شدم ذکرم فقط لیدا شده
مضطرب بر حال من دیگر خود دنیا شده

حق بده چشمت اگر مست و خرابم میکند
چون شراب کهنه با چشمان تو معنا شده
خیره بر چشمت شدن دارد خطر فهمیده ام
غرق در چشمان تو حتی خود دریا شده

آرزو دارم شود آغوش تو زندان من
به عجب بندی در آمال دلم بر پا شده

آخرش دل را به دریا میزنم میبوسمت
این چنین رسوا!برنده!کی؟کجا پیدا شده؟!




نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : ذکرم فقط لیدا شده، لیدای من،
لینک های مرتبط :

29 اردیبهشت 95 :: نویسنده : Admin
چشمانت را مےبوسم
ڪہ گریستہ‌اند براےِ عشق

لبانت را ڪہ
سڪوت ڪرده‌اند براےِ عشق

وگونہ‌هایت را ڪہ
از عشق داغ است

امّا براےِ دڸِ بےتابت
چہ مےتوانم ڪرد

جز دوست داشتن تو




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : چشمانت را مےبوسم، لیدای من،
لینک های مرتبط :



عصبانی نشوید! چرا باید اجازه دهید یک نفر دیگر احوال شما را تعیین کند؟
وقتی کسی به ما بی‌ادبی می‌کند، اولین واکنش ما محافظت از خودمان هست. ناراحت می‌شویم و با چیزی مثل این پاسخش را می‌دهیم: «چطور جرات می‌کنی با من اینطور حرف بزنی؟» «سر من داد نزن!» با این روش، ما این فرد عصبانی را به مشکل خودمان تبدیل می‌کنیم.

ادامه مطلب رو بخونید▼


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : فحاشی، انتقاد، عصبانی، راه های برخورد با فحاشی، انتقادهای بیجا، عصبانی شدن،
لینک های مرتبط :

19 اردیبهشت 95 :: نویسنده : Admin
  من كیم ؟ آن شكسته ، رفته ز یاد

تك درختی كه برگ و بارش نیست

پای در گل ، اسیر طوفانها

آن خزانی که نوبهارش نیست


ورقی پاره از كتاب زمان

قصه ای ناتمام و تلخ آغاز

اشگ سردی چكیده بر سر خاك

نغمه هایی شكسته دردل ساز

 

تو كه بودی ؟ همه بهار ، بهار

در نگاهت شراب هستی سوز

از كجا آمدی ؟ كه چشم تو شد

در شب قلب من ، طلیعه ی روز

 

در رگت خون زندگی جاری

تنت از شوق و آرزو لبریز

تو طلوع و من آن غروب سیاه

تو سراپا شكوفه ، من پاییز

 

راستی را شنیده بودی هیچ

شوره زاری كه گل در آن روید ؟

یا ز شب های تیره ، آخر ماه

دلی افسرده ، روشنی جوید ؟

 

تو كه بودی ؟ كه شوره زار دلم _

با تو سرشار برف و باران شد

كاسه خشك چشمهایم باز

تازه شد ، رشگ چشمه ساران شد


سبز گشتم ، زنو جوانه زدم ...

با تو گل كردم و بهار شدم

هر رگم جوی خون هستی شد

پر شدم ، پر ز اتنظار شدم

 

وای بر من ، چرا ندانستم

به وفای گل اعتباری نیست

شاخه ای را نچیده می بینم

در كفم غیر نیش خاری نیست


راستی را چنان نسیم سحر

تو گذشتی چه ساده زانچه كه بود

من بجا مانده یكه و تنها . . .

می گریزم دگر ز بود و نبود


بی من آری تو خفته ای آرام

گر چه من لحظه ای نیاسودم

چه كنم رسم عاشقی اینست

چشم من كور ، عاشقت بودم


بعد از این می گریزم از هستی

به جهان نیز دل نمی بندم . . .

ای همه شادمانیم از تو

بی تو هر گز دگر نمی خندم


آه اینك تو ای رطیل سیاه

وقت رفتن كنار خانه بمان

تا ببینی چگونه می میرم

لحظه ای هم به این بهانه بمان


صبر كن ، صبر كن ز باغ دلم

گل شادی بچین و بعد برو

ایكه زهر تو سوخت جانم را ...

مردنم را ببین و بعد برو

           *هما میرافشار*





نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : مردن، عاشقانه، لیدای من،
لینک های مرتبط :

19 اردیبهشت 95 :: نویسنده : Admin

حس سنگی بر آب را دارم

سنگی که روزی بر بلندای کوهی یخی ایستاده بود

آن روز حس قلعه ای پرشکوه را داشتم

اما اکنون بر دریایی از آرزوهای بر آب شناورم

نمی دانم یخ زیر پایم از داغی عذاب پشیمانی آب شد

یا داغی عشقم آن را گداخت

و من،

سنگ روی یخ

چه شد که اکنون آرزوهایم نقش بر آب است

ندانم و هرگز نیز نخواهم دانست




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : سنگ روی یخ، لیدای من،
لینک های مرتبط :

18 اردیبهشت 95 :: نویسنده : Admin
تو نیستی که ببینی

 چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست

  چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست

 چگونه جای تو در جان زندگی سبز است

تمام گنجشکان

 که درنبودن تو

 مرا به باد ملامت گرفته اند

 ترا به نام صدا می کنند

 تو نیستی که بیبنی چگونه می گردد

 نسیم روح تو در باغ بی جوانه من

 چه نیمه شب ها کز پاره های ابر سپید

 به روی لوح سپهر

 ترا چنانکه دلم خواسته است ساخته ام

 چه نیمه شب ها وقتی که ابر بازیگر

 هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر

 به چشم همزدنی

 میان آن همه صورت ترا شناخته ام

 به خواب می ماند

 تنها به خواب می ماند

 چراغ آینه دیوار بی تو غمگینند

 تو نیستی که ببینی

 چگونه با دیوار

 به مهربانی یک دوست از تو می گویم

 تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار

 جواب می شنوم

 تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو

 به روی هرچه درین خانه ست

 غبار سربی اندوه بال گسترده است

 تو نیستی که ببینی دل رمیده من

 بجز تو یاد همه چیز را رهاکرده است

 غروب های غریب

 در این رواق نیاز

 پرنده سکوت و غمگین

 ستاره بیمار است

 دو چشم خسته من

 در این امید عبث

 دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است

 تو نیستی که ببینی...




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : لیدای من، ستاره، غروب، چشم، عاشقی،
لینک های مرتبط :

18 اردیبهشت 95 :: نویسنده : Admin

وقتی دلتنگم بشقاب ها را نمی شکنم

 


شیشه ها را نمی شکنم

 

غــرورم را نمی شکنم

 

دلت را نمی شکنم 


در این دلتنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسد ، این بغض لعنتی است …






نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : لیدای من، بغض دلتنگی،
لینک های مرتبط :

18 اردیبهشت 95 :: نویسنده : Admin

آزار می دهد زندگی ....


وقتی درد درونم را میدانم! اما ...


راهی جز صبر ندارم...






نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : لیدای من، زندگی،
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 8 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic